تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩ - تفسير او شاعر نيست، او انذار كننده زندگان است!
كس محسوس بود، و زيبائيهاى لفظ و معنا و فصاحت و بلاغت آن قابل انكار نبود، حتى خود مشركان چنان مجذوب آهنگ و بيان قرآن مىشدند كه گاه شبانه بطور مخفيانه به نزديكى منزلگاه پيامبر ص مىآمدند تا زمزمه تلاوت او را در دل شب بشنوند.
چه بسيار كسانى كه با شنيدن چند آيه از قرآن شيفته و دلباخته آن شدند، و در همان مجلس اسلام را پذيرفتند و به آغوش قرآن پناه بردند.
اينجا بود كه براى توجيه اين پديده بزرگ، و اغفال مردم از اين وحى آسمانى، زمزمه شعر و شاعرى پيامبر ص را در همه جا سر دادند، كه اين خود اعترافى بود ضمنى به نفوذ فوق العاده قرآن! اما چرا شايسته پيامبر ص نيست كه شاعر باشد بخاطر اينكه خط" وحى" از خط" شعر" كاملا جدا است، زيرا:
١- معمولا سرچشمه شعر تخيل و پندار است، شاعر بيشتر بر بال و پر خيال سوار مىشود و پرواز مىكند، در حالى كه وحى از مبدء هستى سرچشمه مىگيرد و بر محور واقعيتها مىگردد.
٢- شعر از عواطف متغير انسانى مىجوشد، و دائما در حال دگرگونى است، در حالى كه وحى بيانگر حقايق ثابت آسمانى مىباشد.
٣- لطف شعر در بسيارى از مواد در اغراقگوئيها و مبالغههاى آن است، تا آنجا كه گفتهاند: احسن الشعر اكذبه!:" بهترين شعر دروغآميزترين آن است" در حالى كه در وحى جز صداقت چيزى نيست.
٤- شاعر در بسيارى از موارد بخاطر زيبائيهاى لفظ ناچار است خود را تسليم الفاظ كند و دنبالهرو آن باشد، و چه بسا حقائقى كه در اين ميان پايمال گردد.
٥- سرانجام به تعبير زيباى يكى از مفسران" شعر" مجموعه شوقهايى