تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨ - ١- ماجراى عجيب قوم سبا
بر شاخسار آن ظاهر شده بود كه مىگويند هر گاه كسى سبدى روى سر مىگذاشت و از زير آنها مىگذشت پشت سر هم ميوه در آن مىافتاد و در مدت كوتاهى پر مىشد.
وفور نعمت آميخته با امنيت محيطى بسيار مرفه براى زندگى پاك آماده ساخته بود، محيطى مهيا براى اطاعت پروردگار، و تكامل در جنبههاى معنوى.
اما آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، خدا را به دست فراموشى سپردند، و به كفران نعمت مشغول شدند، به فخرفروشى پرداختند و به اختلافات طبقاتى دامن زدند.
در بعضى از تواريخ آمده است موشهاى صحرايى دور از چشم مردم مغرور و مست به ديواره اين سد خاكى روى آوردند، و آن را از درون سست كردند، ناگهان باران شديدى باريد و سيلاب عظيمى حركت كرد، ديوارههاى سد كه قادر به تحمل فشار سيلاب نبود يك مرتبه در هم شكست، و آبهاى بسيار زيادى كه پشت سد متراكم بود ناگهان بيرون ريخت، و تمام آباديها، باغها، كشتزارها و زراعتها، و چهار پايان را تباه كرد، و قصرها و خانههاى مجلل و زيبا را يكباره ويران نمود، و آن سرزمين آباد را به صحرايى خشك و بى آب و علف مبدل ساخت، و از آن همه باغهاى خرم و اشجار بارور تنها چند درخت تلخ" اراك" و" شورگز" و اندكى درختان" سدر" بجاى ماند، مرغان غزلخوان از آنجا كوچ كردند، و بومها و زاغان جاى آنها را گرفتند [١] آرى هنگامى كه خداوند مىخواهد قدرتنمايى كند تمدنى عظيم را با چند موش! بر باد مىدهد، تا بندگان به ضعف خود آشنا گردند و به هنگام قدرت مغرور نشوند!
[١] اقتباس از تفسير" مجمع البيان" و" قصص قرآن" و تفاسير ديگر.