تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٤ - استكبار و حيله گرى سر چشمه بدبختيهاى آنها بود
اما هنگامى كه" محك تجربه آمد به ميان" و كوره امتحان سخت داغ شد و خواسته آنها عملى شد نشان دادند كه آنها نيز از همان قماشند، بطورى كه قرآن در دنباله همين آيه فرموده:" هنگامى كه انذار كننده الهى آمد جز فرار و فاصله گرفتن از حق چيزى بر آنها نيفزود"! (فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً).
اين تعبير نشان مىدهد كه آنها قبلا نيز بر خلاف ادعاهايشان طرفدار حق نبودند، قسمتى از آئين ابراهيم را كه در ميان آنها وجود داشت محترم نمىشمردند، و هر روز به بهانهاى آن را زير پا مىگذاشتند، براى" مستقلات" عقليه و فرمان خرد نيز ارج و بهايى قائل نبودند، و با قيام پيامبر اسلام ص و جريحه دار شدن تعصب جاهلانه آنها، و به خطر افتادن منافع نامشروعشان فاصله آنها از حق بيشتر شد، آرى هميشه از حق فاصله داشتند و اكنون بيش از هر زمان.
[١] بسيارى از مفسران گفتهاند كه" استكبارا" از نظر تركيب نحوى" مفعول له" مىباشد، و بيان علت" نفور" و فاصلهگيرى آنان از حق است، و" مكر السيئ" را عطف بر آن مىدانند و بعضى عطف بر" نفورا" دانستهاند.
[٢]" مكر السيئ" از قبيل اضافه جنس به نوع است، مانند علم الفقه، زيرا مكر به معنى هر گونه چارهانديشى است خواه بد باشد يا خوب، لذا گاهى به خداوند نيز نسبت داده شده است، وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ (سوره آل عمران ٥٤) ولى" سيئ" نوع خاصى از مكر است كه همان حيلهگرى باشد.