تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٢ - سر آغاز" قلب قرآن"
در هر صورت گاهى طوق" غل" كه بر گردن گذارده مىشد تا چانه ادامه پيدا مىكرد و سر را به بالا نگه مىداشت و در حالى كه اسير و زندانى فوق العاده از اين جهت شكنجه مىديد از مشاهده اطراف خود باز مىماند.
و چه جالب است تشبيهى كه از حال بت پرستان لجوج به چنين انسانهايى شده، آنها طوق" تقليد" و زنجير" عادات و رسوم خرافى" را بر گردن و دست و پاى خود بستهاند و غلهاى آنها آن قدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از ديدن حقايق محروم ساخته، آنها اسيرانى هستند كه نه قدرت فعاليت و حركت دارند و نه قدرت ديد! [١] به هر حال آيه فوق هم مىتواند ترسيمى از حال اين گروه بىايمان در دنيا باشد، و هم بيان حال آنها در آخرت كه تجسمى است از مسائل اين جهان، و اگر اين جمله به صورت ماضى ذكر شده مشكلى ايجاد نمىكند، زيرا در بسيارى از آيات قرآن مجيد حوادث مسلم آينده يا صيغه فعل ماضى بيان شده است، و اين همانست كه در زبان ادباء معروف است كه" مضارع متحقق الوقوع به شكل ماضى در مىآيد" و نيز مىتواند اشاره به هر دو معنى باشد، هم حال آنها در اين جهان و هم حالشان در جهان ديگر.
جمعى از مفسران شان نزولهايى براى آيه فوق، و آيه بعد از آن ذكر كردهاند كه در باره" ابو جهل" يا مردى از طايفه" بنى مخزوم" يا قبيله" قريش" نازل شده، آنها كرارا تصميم بر قتل پيغمبر ص گرفتند، ولى خداوند از طريق اعجاز آنها را از اين كار بازداشت، و در آن لحظه حساس كه به پيامبر ص رسيدند
[١] بنا بر آنچه در بالا گفتيم معلوم شد كه ضمير" هى" در فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ به" اغلال" باز مىگردد، كه تا ذقن و چانه آنها كشيده شده است، و جمله فهم مقمحون تفريع بر آن است، و اينكه جمعى احتمال دادهاند كه" هى" به" ايدى" (دستها) بر مىگردد كه در آيه ذكر نشده بسيار بعيد به نظر مىرسد.