تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧ - تفسير آنها راه فرار ندارند
چنان كه گفتيم آخرين آيه مورد بحث، با توجه به جمله كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ با اين معنى سازگار نيست، بلكه منظور لحظه مرگ و مشاهده عذاب نابود كننده الهى است.
اجتمعت عليهم سكرة الموت، و حسرة الفوت، ففترت لها اطرافهم، و تغيرت لهام الوانهم! ثم آزاد الموت فيهم ولوجا، فحيل بين احدهم و بين منطقه، و انه لبين اهله، ينظر ببصره و يسمع باذنه ...
يفكر فيم افنا عمره؟ و فيم اذهب دهره؟ و يتذكر اموالا جمعها اغمض فى مطالبها، و اخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها! ...
فهو يعض يده ندامة على ما اصحر له عند الموت من امره، و يزهد فيما كان يرغب فيه ايام عمره، و يتمنى ان الذى كان يغبطه بها و يحسده عليها قد حازها دونه!
" سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن نعمتهاى دنيا، به آنها هجوم مىآورد، اعضاى بدنشان به سستى مىگرايد و رنگ، از چهره آنها مىپرد! سپس پنجه مرگ در آنها نفوذ بيشتر مىكند، آن چنان كه زبانش از كار مىافتد در حالى كه در ميان خانواده خود قرار دارد، با چشم مىبيند و با گوش مىشنود (اما ياراى سخن گفتن در او نيست!).
در اين مىانديشد كه عمر خويش را در چه راهى تباه كرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟ به ياد ثروتهايى مىافتد كه بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آورى كرد، و هرگز در طريق تحصيل آنها نينديشيد.
انگشت حسرت به دهان مىگيرد، و دست خود را از پشيمانى مىگزد،