فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
از هستی شروع میشود ، هستی و نیستی و بعد شدن ، بعد کم کم به مقولات پیچیدهتر میرسد و باز از هر مقوله پیچیدهتر مقوله دیگری استنتاج میشود و باز مقوله مرکبی و باز از آنها مقوله دیگری ، بعد مثل یک درخت پرشاخهای میشود ، یک تنهای دارد ، از یک جایش شاخهای جوانه میزند ، باز یک رشته پیدا میکند ، از آنجا یک رشته دیگر ، که جدول مقولات هگل را که کشیدهاند درست مثل یک درخت چنار خیلی بزرگی است که شاخههای خیلی زیادی داشته باشد و از هر شاخهاش هم شاخهای پیدا بشود . در نهایت امر آن که کاملترین مقولات است آن را میگوید مقوله روح مطلق یا خدا . خدا از نظر او علالعلل نیست ، بلکه به یک معنا غایالغایات است ، یعنی به معنای این است که همه نتیجهها به او منتهی میشود . او به چنین شکلی فرض کرده است . حال در منطق هگل آیا ما میتوانیم این دستگاه منطقی او را به ماورا خودش هم نسبت بدهیم ، یعنی مثلا بگوییم هستی که در ذات خودش نیست پس هستی نیست ، هستی نیستی است . " هستی نیستی است " مساوی است با [ (شدن " . بعد بگوییم چه علتی سبب شد اینچنین بشود ؟ این دیگر علتی ندارد ، این ذاتی است . فلاسفه ما هم همیشه میگویند : " الذاتی لا یعلل " اگر چیزی ذاتی بود انسان دنبال علتش نمیرود . اگر شما گفتید که " الف " مساوی با " ب " است و " ب " مساوی با " ج " ، پس لازمه ذاتش این است که " الف " مساوی با " ج " باشد و نمیتوانید بگویید چه کسی " الف " را با " ج " برابر کرده است . یا مثل این است که اگر مجموع زوایای مثلث ١٨٠ درجه است شما نمیتوانید بگویید که چه کسی مجموع زوایای مثلث را ١٨٠ درجه کرده است . نه ، اگر مثلثی وجود داشته باشد لازمه ذاتش این است . یا مثل این که ما میگوییم عدد ٤ جفت است . " عدد ٤ جفت است " با این که " آب گرم است) ] خیلی فرق میکند . این که آب گرم است ، آب در ذات خود گرم نیست ، به سبب علتی گرم شده ، ولی ٤ جفت است ، نمیتواند جفت نباشد . میتواند ٤ وجود نداشته باشد ، اما اگر ٤ وجود داشته باشد نمیتواند جفت نباشد که بعد علتی بیاید آن را جفت کند . فلاسفه ما میگویند هرجا که پای ضرورت در کار بیاید مناط استغنا بینیازی از علت است . امتناع هم مناط بینیازی از علت است . امکان مناط نیازمندی به علت است . تا پای امکان در کار نباشد نیازمندی به علت نیست . حال ما اگر فلسفه هگل را به این شکل بپذیریم و به ایرادها و اشکالات اولیهاش کاری نداشته باشیم ، دیگر نمیتوانیم به فلسفه هگل ایراد