فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢
برداشتی تاریخی از اقتصاد است . معنایش این است که خود اقتصاد وجود تاریخی دارد . تاریخ ، وجود اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی . اقتصاد وجود تاریخی دارد یعنی چه ؟ یک شی اگر ساکن باشد یک وجود ثابت و منجمد دارد که در همه زمانها یکسان است ، ولی اگر متغیر باشد سرگذشت دارد . سرگذشت داشتن این است که وضعش در زمان پیش با وضعش در زمان بعد متفاوت است . چیزی اگر به یک حال یکنواخت بماند تاریخ و سرگذشت ندارد چون حالتش یکنواخت است ، ولی اگر حالتش یکنواخت نباشد ، در طول زمان حالات مختلف پی در پی پیدا کند و بلکه اصلا خودش به یک معنا یک نوع حرکت ذاتی داشته باشد و همان ماهیت خودش عوض شود یعنی از نوعی به نوع دیگر تغییر کند ، مثل حرکت جوهری که فلاسفه قائل هستند ، این وجود را ما میگوییم " وجود تاریخی " . پس در این مکتب ، تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی . (نمیگوییم ماهیت تاریخی ، که اگر آن را هم بگوییم غلط نیست . )این است که میگوییم [ مادیگرایی تاریخی یا ماتریالیسم تاریخی ] در آن واحد برداشتی اقتصادی است از تاریخ و برداشتی تاریخی است از اقتصاد .
آیا جامعه و تاریخ تک ماهیتی است ؟
البته اینجا یک سوال مطرح است و آن این است که آیا ضرورتی دارد که ما برای جامعه ماهیت واحد قائل شویم و یکی از این شوون را ذاتی و جوهری او بدانیم و سایر شوون را اعراض و طفیلی ، که آن وقت کسی بگوید ماهیت تاریخ اقتصادی است ، کس دیگری بگوید نه ، ماهیت تاریخ علمی است ، یکی بگوید نه ، فکری و فلسفی است ، کسی بگوید نه ، ماهیت تاریخ دینی و مذهبی است ، که این خودش خیلی نظریه قویی هم هست ، چون دین یک عامل بسیار بسیار موثری در تاریخ بوده است و اگر کسی هم ادعا کند از این ادعاها دورتر نیست ، کسی بیاید بگوید نه ، اصلا ماهیت تاریخ ماهیت هنری است ، و از این قبیل . [ آیا ] ضرورتی دارد [ که جامعه و یا تاریخ را تک ماهیتی بدانیم ؟ ] ممکن است کسی اساسا هیچکدام از اینها را نگوید ، یعنی هیچکدام از اینها را اصل نشمارد که باقی دیگر فرع باشد . قهرا به معنی این خواهد بود که ممکن است کسی درباره ماهیت جامعه بگوید(این که الان عرض میکنم یک نظریه