فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
کمونیستی معنی ندارد که دین وجود داشته باشد و نیازی به مبارزه با دین و
مذهب وجود ندارد چون علتش وجود ندارد . این مثل این است که سماوری که
شما به برق متصل کردهاید چون به برق متصل کردهاید آبش دارد میجوشد . اگر
شما دو شاخه آن را از برق بکشید خود به خود تدریجا سرد میشود . امکان
ندارد که در حالی هم که آن را از برق کشیدهاید باز شما نگران این باشید
که یک وقت به جوش نیاید . وقتی علت نباشد دیگر معلول امکان ندارد
وجود داشته باشد .
هنوز هم یکی از دردسرهای عظیم در کشورهای کمونیستی گرایش جوانهاست به
دین و مذهب و هر چندی یک بار حتی در سطح روزنامههای مهم شوروی و غیر
شوروی این مساله طرح میشود که باز چنین شده است ، باید چنین کرد ، باید
چنان کرد . این به نحوی شکست این تز است والا دیگر در آن کشورها [
گرایش به دین ] معنی ندارد برای اینکه علتها که از بین رفته است معنی
ندارد که معلول وجود داشته باشد .
خود را گم کردن
مطلبی را من اجمالا اشاره میکنم چون این بحث خیلی طولانی است ، و خیلی عمیق و لطیف و شیرین است . به نظرم در یکی از نوشتههایم هم نوشته باشم . سالهای اولی بود که من به تهران آمده بودم و هنوز مطالعاتم در این مسائل خیلی ضعیف بود . شبهای پنجشنبه یک جلسه تفسیری داشتیم برای یک عده از بازاریها . در واقع یک منتخبات آیاتی بود . حدود سالهای ٣٣ و ٣٤ بود . آنجا به یک مطلبی برخورد کردم که در همان دفترهای آن وقت یادداشت کردم و آن اینکه ما از قرآن یک مطلبی را دریافت میکنیم که جالب است یعنی توجه انسان را جلب میکند که منظور چیست و آن مطلب این است : گاهی تعبیر میشود که انسان خود را فراموش کرده است : « " نسوا الله فانسیهم انفسهم " »[١] انسان خودش را فراموش کرده ، خودش را از یاد برده است. گاهی تعبیر ، " خود باختن " است : « " قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم " »[٢]. معمولا ما سود و زیان که میگوییم ، چه سود و چه زیان ، در مورد اموری است که به[١] حشر / . ١٩ - . زمر / . ١٥