فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
انسان است یعنی اینطور باید گفت : یک برداشت اقتصادی از انسان و یک برداشت تاریخی از انسان است بدون برداشتی انسانی از اقتصاد یا برداشتی انسانی از تاریخ ، یعنی اقتصاد دیگر انسانی تفسیر نمیشود و معنی ندارد ، انسان اقتصادی تفسیر میشود . تاریخ به نحو انسانی به هیچ وجه تفسیر نمیشود ، انسان به شکل تاریخی تفسیر میشود ، و این عبارت است از همان نفی اصالت انسان که به هیچ رو قابل توجیه نیست . اساس حرف این بوده است . خود مارکس و انگلس هر دو در اواخر پی بردند به اینکه این جور که ما صددرصد تاریخ را به نحو اقتصادی و اقتصاد را به نحو تاریخی تفسیر میکنیم ، برای انسان دیگر نقشی قائل نیستیم چون مساله این میشود که تاریخ با یک جبر اقتصادی به پیش میرود ، و معنای جبر اقتصادی این است که اقتصاد به هر شکل و هر وضعی که در بیاید قهرا و جبرا درمیآید ، چون نتیجه تاریخ گذشته است ، هر نسلی که میآید وارث وضع اقتصادی گذشته است ، قوای تولیدی در گذشته به هر شکل بوده وارث آن است [ و آن قوا ] باز [ اقتصاد ] را به جلو میبرد . آن وقت برای اراده و نقش فعال انسان دیگر چیزی قائل نیست . اگر یادتان باشد در یکی از جلسات پیش - آنجا که بحث درباره هگل بود - گفتیم که این دیالکتیک در عین حال یک خصلت آلمانی دارد ، خصلت پرتحرک روان آلمانی در آن هست ، برای اینکه وقتی که نشان میدهد که تاریخ را اضداد به جلو میبرند در واقع یک نوع دعوت به پرخاشگری است . از این جهت فلسفه قدرت بهشمار میرود . هگل خودش خیلی فیلسوف بزرگی بوده ، آن نکاتی را در نظر میگرفته که اینها اغلب در نظر نمیگرفتند . خود او مطلبی گفته است که در یکی از ضمیمههای [ این بخش ] بود اگرچه ما در این درس نخواندیم و آن این است که هگل در واقع به نحوی خواسته قضیه را توجیه کند که شما میگویید که تضاد تاریخ را بهوجود میآورد ، پس نقش انسان چیست ؟ آیا انسان هم نقشی دارد یا ندارد ؟ میگوید نقش انسان فقط در متمایز کردن این تضاد در شعورهاست . یعنی چه ؟ یعنی تضادها به صورت یک امر واقعی وجود دارد ولی بسا هست در شعور انسانها آنچنان که باید منعکس نیست . آن وقت نقش انسانهای دیگر این است که این وضع موجود را در اذهان آنچنان که هست وارد میکنند . مثلا سرمایهداری هست و کارگری و در واقع اینها دو قطب مخالف و متضادند . ولی شعور کارگر یک حالت نابیداری و غفلت و رکودی دارد . انسان این نقش را میتواند داشته باشد که میآید