فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥
یکدیگر تاثیر متقابل داشته باشند [ به طور ] برابر ، هیچکدام تقدم نداشته باشد ، مثل اینکه اگر شما بخواهید دو عنصر را به نحو ترکیب شیمیایی با یکدیگر ترکیب کنید و از آن آب به وجود بیاورید اینها هیچکدام بر دیگری تقدم ندارد . دو عنصر ، این روی آن اثر گذاشته ، به همان نسبت آن هم روی این اثر گذاشته ، بعد ، از مجموع اینها یک مرکب به وجود آمده است . اما در مورد انسان و کار خودش ، انسان علت کار خودش است و کار معلول انسان است ولی در عین حال این معلول روی خود انسان اثر میگذارد . بعد خواهیم گفت ، و حرف درستی هم هست ، که انسان ساخته عمل خودش است ، یعنی عمل انسان در چگونگی انسان یا به تعبیر قدمای ما در ملکات انسان اثر میگذارد . مگر شما در باب تقوا همین حرف را نمیگویید که اگر انسان ترک محرمات و اتیان واجبات را تکرار و مداومت کند بعد عدالت به وجود میآید ؟ مداومت مگر غیر از کار خود آدم است ؟ مداومت کردن یعنی همان کار خود را تکرار کردن . عدالت چیست ؟ یک ملکه راسخه نفسانی . عدالت یک چگونگی انسان است . کار انسان ، انسان را عادل میکند . پس کار هم روی انسان اثر میگذارد . ولی اختلاف جهت دارد . البته اینها هم نمیگویند اختلاف جهت ندارد ، اختلاف جهت داشته باشد . تاثیر متقابلی که آنها میگویند یعنی از یک جهت واحد . نه ، جهت واحد نیست . والا با اختلاف جهت را که همه میگویند . حالا همه هم بگویند ولی این مساله مطرح نیست . [ وحدت ] جهت را نمیتوانیم به گردنشان بگذاریم ، یعنی نمیخواهند بگویند که یک شی که اثر شی دیگری است از همان [ جهت ] که اثر است موثر در آن هم هست . مسلم آنها چنین حرفی را