فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
که غیر از این نمیشود ، نه این که ما چون در خارج اینطور دیدهایم میگوییم اینطور است . مثل این که اگر سه نفر همقد باشند میگوییم آقای " الف) ] قدش برابر است با آقای " ب " ، آقای " ب " هم برابر است با آقای " ج " و آقای " الف " هم باز با آقای " ج " دیدهایم برابر است . نه ، این یک امری است منطقی ، یعنی میگوییم اگر " الف " برابر باشد با " ب " و " ب " برابر باشد با " ج " ، امکان ندارد که " الف " برابر نباشد با " ج " ، یعنی منطقا جز این نمیشود . این را میگوییم " ضرورت منطقی " . پس میگوید در باب " علیت " هیچ ضرورت عقلی وجود ندارد ، ولی در باب " دلیل " ضرورت منطقی و ضرورت عقلی وجود دارد . هگل تمام فلسفهاش با این اصل شروع میشود و با همین اصل ادامه پیدا میکند ، چون فلسفه او فلسفهای است که در آن عقل و عین و ذهن و خارج یکی هستند ، یعنی میگوید هر چه که من در ذهن استدلال میکنم همان چیزی است که در خارج هم همان است ، چیز دیگری نیست . آن وقت دیالکتیک خودش را از هستی شروع میکند ، بعد با یک نوع استدلال [ نیستی را نتیجه میگیرد . ] البته استدلالش غلط است . میگوید هستی را اگر مطلق بگیریم مساوی است با نیستی ، یعنی هستی بدون این که به چیزی تعلق داشته باشد برابر است با نیستی . پس هستی نیست ، یا هستی نیستی است . میگوید منطقا اینطور است ، منطقا عقل استنتاج میکند نیستی را از هستی به طور مطلق . همین قدر که نیستی از هستی نتیجه شد ، این برابر میشود با " شدن " ، یعنی " شدن " عبارت است از جمع هستی و نیستی . این یک نوع نتیجهگیری منطقی است که منطقا نیستی از هستی نتیجه میشود و " شدن " از ایندو با یکدیگر نتیجه میشود . این مخصوص ذهن نیست . ذهن و عین هر دو یکی است . در عین هم همینطور است . هستی به طور جدا از نیستی وجود ندارد ، نیستی جدا از هستی وجود ندارد . هستی با نیستی وجود دارد که " شدن " است . بعد باز از " شدن " ، چیز دیگر نتیجه میشود ، از آن ، چیز دیگر نتیجه میشود ، . . . ولی این نتیجهشدنها نه به معنای علت و معلول است ، به معنای این است که نتیجه از دلیل برمیخیزد ، آنطوری که شما در علوم کار میکنید . او میگوید عینا آن کاری که شما در علوم میکنید همان جریان طبیعت است . آنچه که در علوم ، عقل شما استنتاج میکند آن همان جریان طبیعت است و طبیعت همان جریانی است که ذهن در علوم استنتاج میکند ، چیز دیگری نیست . منتها این دستگاهی که هگل از یک مقولات ساده به قول خودش ساخته است ،