فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
اینچنین تفسیر کنیم . برای غنی امکان دارد که گاهی یک قدم ضد خودش بردارد ولی این قدم را آنها میگویند در مصلحت خودش است . در گذشته هم گفتیم ، بعد هم خواهد آمد که مارکس در ابتدا جبر تاریخی یعنی همین حتمیت اقتصادی را به گونهای میگفت که برای آنچه که خودش آن را " روبنا " مینامد یعنی برای شخصیت انسان هیچگونه اصالتی قائل نبود(که انگلس هم گفت که من و مارکس در ابتدا در این قضیه افراط میکردیم)ولی بعدها در آخر عمر فهمید که نه ، به این شکل هم نیست ، یعنی این مقدار نمیشود از انسان اصالتش را گرفت . آمد به این شکل گفت : درست است که شخصیت انسان و جنبههای فرهنگی همه روبناست ولی گاهی روبنا روی زیربنا اثر میگذارد ، یعنی این اثر یکطرفه نیست که فقط زیربنا روی روبنا اثر بگذارد ، روبنا هم روی زیربنا اثر میگذارد . بعد هم گفت ما به حکم اصل تاثیر متقابل میان اشیا که قائل هستیم ، نمیتوانیم تاثیر یکطرفه قائل بشویم بگوییم فقط اقتصاد روی شوون دیگر اثر میگذارد و آن شوون دیگر روی اقتصاد اثر نمیگذارد ، نه ، شوون دیگر هم روی اقتصاد اثر میگذارند . من میخواهم بگویم این کار خودش انگیزه اقتصادی دارد ، یعنی اگر انسان اقتصادی یک وقت گامی بر ضد اقتصاد خودش برمیدارد این هم انگیزه اقتصادی دارد . این را گاهی اینطور هم نمیگویند ، میگویند مثلا انسان فداکاری میکند . این همان مسالهای است که به اصطلاح " امر بین امرین " مارکس است که در آن گیر کردند - بعد خواهیم خواند - که اینها با آن جبر و ضرورت تاریخی که از یک طرف گفتند چگونه آزادی انسان را توجیه میکنند ، در چه حد توجیه میکنند ؟ این بحث بعد مطرح خواهد شد . این دو طبقهای که فرمودید(طبقه استثمارگر و طبقه استثمار شده)طبقه بسته