فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣
این یک راهی است که اینها برای توجیه اخلاق از یک طرف(چون یک بنبستی
است)و فرار از پوچیگرایی از طرف دیگر [ پیدا کردهاند ، گفتهاند ] ما
الان دو مشکل داریم . یک مشکل این است که یک موج پوچیگرایی در میان نسل
جوان پیدا شده است . بعد از ضعیفشدن دین و مذهب این موج پوچیگرایی
پیدا شده ، آیا میشود فلسفهای به وجود آورد که بدون بازگشت به مذهب
بتواند با پوچیگرایی مبارزه کند ؟ این یک راه حلی است که برای خودشان
فکر کردهاند . گذشته از مساله پوچیگرایی برای جوانهای روگردانده از مذهب
، خود جامعه به هر حال نیازمند به یک توجیه برای اخلاق است یعنی نیازمند
به یک فلسفه برای اخلاق است . مذهب ، خود فلسفهای دارد برای اخلاق و
فلسفه هست ، نه خود مذهب ، نه به آن معنایی که اغلب اینها میگویند که
مثلا امید به ثواب و ترس از عقاب ، فلسفه اخلاق است ، نه ، امید به
ثواب و ترس از عقاب فلسفه اخلاق نیست ، بلکه اساسا اعتقاد به وجود
متعالی خداوند و اعتقاد به وجود متعالی انسان و " و نفخت فیه من روحی
" [١]ملاک فلسفه اخلاق است .
اینها میخواهند بدون آن که رجوع به مذهب کرده باشند و بدون این که به
مساله پوچیگرایی جوانها کاری داشته باشند [ فلسفهای برای اخلاق بسازند . ]
به هر حال جامعه نیازمند به یک فلسفه اخلاق است ، یک اخلاقی که بتوان
برایش فلسفهای درست کرد که وقتی به فرد میگوییم راستی ، ولو این که نفع
تودر دروغ باشد ، بتواند به آن پایبند باشد . امانت ، ولو نفعت در
خیانت باشد ، بتواند وجدانش به آن پایبند باشد . شجاعت ، ولو منجر به
کشته شدن بشود ، بتواند به آن پایبند باشد . عفت ، ولو بر خلاف شهوت
شکم و دامن و امثال اینهاست ، بتواند به آن پایبند باشد . همینطور ایثار
، ازخودگذشتگی ، فداکاری ، همه اینها . فکر کردند با این فلسفه میتوانند
برای اخلاق هم یک توجیه و یک تکیهگاهی درست کرده باشند . این یکی ، که
راه انسانگرایی [ بود . ]
. ٢ تکامل
تکیهگاه دیگرشان مساله تکامل است . این هم تقریبا به همینجا برمیگردد ، با این[١] حجر / . ٢٩