فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦
و ملکه تقوا و ملکه عدالت است که ما او را " عادل " میخوانیم ، وقتی که در مقابل یک گناه و یک پلیدی واقع میشود شک نداریم که پرهیز میکند ، ولی این معنایش این نیست که جبرا پرهیز میکند ، یعنی در یک مرحلهای است که همیشه این کار را اختیار میکند نه آن کار را . نه این است که او چون با تقواست پس مجبور است ، نه ، تقوا برای او مناط اختیار است نه مناط مجبور بودن . اینها خیال کردند که اگر ما برای انسان اختیاری قائل باشیم یعنی بگوییم انسان قدرت دارد جلو تاریخ بایستد ، انسان مجبور است . آیا الان انسانهای دنیا مجبورند که وضعی را که دارند حفظ کنند و به وضع سابق خودشان برنگردند ؟ یعنی اگر مردم دنیا بخواهند تصمیم بگیرند که وضع تاریخ را به همان وضع سابق برگردانند نمیتوانند ؟ یک وقت ما میگوییم چنین تصمیمی را مردم دنیا نمیگیرند ، این یک مساله است ، یک وقت مساله این است که اگر هم بخواهند تصمیم بگیرند نمیتوانند . جبر آن است . جبر آن وقت است که اگر انسان بخواهد هم خلاف آن بکند نمیتواند ، نه اینکه اگر بخواهد میتواند ولی خودش نمیکند . میگوید مگر من دیوانهام ؟ ! یک آدم عاقل هرگز لباسهایش را نمیکند مکشوفالعوره برود در خیابان ، ولی آیا نمیتواند ؟ این جبر است ؟ در مقابل یک جبر است که نمیتواند ؟ یا نمیکند ؟ انسان به حکم اینکه غریزتا کمالجو و جستجوگر است همیشه در جهت کمال سیر میکند . اما این غیر این است که انسان نمیتواند خلاف این عمل کند . ما در تاریخ ، چیزی نداریم که نظیر زلزله باشد ، چیزی نداریم که نظیر آن ستارهای باشد که به طرف زمین میآید که انسان اگر هم بخواهد نمیتواند [ جلوگیری کند . ] نه ، " اگر بخواهد نمیتواند " نیست ولی نمیخواهد . بشر همیشه بهبود زندگیاش را میخواهد ، نه معنایش این است که ضد بهبود و به اصطلاح بدبود زندگی خودش را دیگر نمیتواند بخواهد ، نمیتواند به سوی بدبود زندگی خودش حرکت کند ، نه ، میتواند ولی نمیخواهد . آن ، مناط اختیار انسان است . پس چیزی که مناط اختیار است با مناط جبر نباید اشتباه شود . هیچ وقت عوامل اقتصادی و هر عامل دیگری که شما در نظر بگیرید با اینکه قابل پیشبینی است ، جبر نیست ، یعنی هر امری که حتی از روی اختیار هم قابل پیشبینی است آن را با جبر نباید یکی دانست . یک مثال اقتصادی بزنیم . اگر ما یک کالایی تولید میکنیم که با کار زیادتر و هزینه بیشتر کالای نامرغوبتر به وجود میآوریم ، بعد یک وسیلهای