فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
هر نهاد ، حرکتی را در سه مرحله مطابق قاعده " سهپایه " معروف : " بر
نهاده ، برابر نهاده ، هم نهاده " دنبال میکند یا به عبارت دقیقتر :
تصدیق ، نفی ، نفی در نفی . " در پاورقی میگوید : " یادآور میشویم که
کشف این " سهگانگی " که افتخارش را به هگل میدهند به طور کلی نسبی
است . مکتب نوافلاطونی و به طریقی دیگر علوم دینی مسیحیت با اسرار
تثلیث خود قبلا این سهگانگی را استعمال کرده بودند . ضمنا هگل همچون
اغلب فیلسوفهای آلمانی شناسایی بسیار خوبی از علوم دینی داشت . وی حتی
سعی کرد دین مسیحی را در سیستم فلسفی خود بگنجاند طوری که مسیح را مظهر
آشتی دوباره اضداد یعنی خدا و بشریت سازد . از سوی دیگر اصل آنتیتز را
اساسا فیخته با طرح مخالفت " من " و " نه من " تحویل داده بود .
بهترین نمونه از جدل هگلی داستان مشهور " ارباب و برده " است که چون
طولانی است در اینجا به نقل آن نمیپردازیم . "
ادامه متن : " هر هستی ، هر فکر و هر نهاد ، ابتدا تصدیق به موجودیت
خود میکند . این مرحله تولد و مرحله تز است . اما هنگامی که ضمن رشد ،
خود را تحمیل میکند مخالفتی بر میانگیزد و ضد خود را ایجاد میکند که
مرحله آنتیتز است(مانند نوجوانی که از راه مخالفت با والدین به تایید
شخصیت خود میپردازد)و از مبارزهای که چنین پدید میآید فکر یا نهاد برتری
ظهور میکند که اضداد را در یک سنتز برتر آشتی میدهد . چه شکوهمند
پیشرفتی و چه نیک فرجام فرایندی ، زیرا تاریخ ، بدون آنتیتز باید چون
ترازویی بیحرکت متوقف میشد . بدون طغیان پیشرفت هم نمیبود و بدون
مفیستو[١] ، فوست[٢]هم موجودیت نمییافت . "
گوته کتابی دارد به نام فوست . مثل این که قهرمانشان فوست است که او
مظهر خوبی است ، آن وقت نقطه مقابلی دارد [ که مفیستو باشد . ] اشاره
میکند به کتاب فوست گوته .
١ . Mephisto Faust[٢] [ در پاورقی آمده است : فوست قهرمان بسیاری از آثار ادبی ، از جمله قهرمان یکی از نمایشنامههای گوته به همین نام است که در آن مفیستو که تجلی شیطان است به فوست پیشنهاد میکند در برابر غنائم دنیوی روحش را به او بفروشد . ]