فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
داروین اعلام کرد ، این هم یک مایه دیگری برای تحولگرایی مارکس و تاییدی
برای مکتب اینها بود .
بعد میگوید :
" مادیگرایی و تحول : آورده داروین و انگلس .
پس منظور از این مادیگرایی جدلی و تحولگرا که لنین و جانشینان وی به
حق آن را یکی از نکات اصلی مکتب مارکس دانستهاند(یعنی همان ماتریالیسم
دیالکتیک)چیست ؟ اساسا این که جدل هگل که در زمینه پندارهها قرار
داشت(یعنی آن یک دیالکتیک ایدهآلیستی بود)باید به زمینه تحول موجودات
و انواع منتقل شود(یعنی جنبه مادی به خودش بگیرد ) . بدین ترتیب تمامی
عالم چون مادهای جلوه میکند که در حال " شدن جاودانی " است همچون یک
" تناسل خودرو " ی عظیمی که البته مسالمتآمیز نیست ، بلکه ناشی از
فعل و انفعالات درونی مرگ و تجدید حیات ، آنتیتز و سنتز ، مبارزات و
انتخاب تدریجی انواع است که رفتهرفته انسان و شعور از آن ظهور میکند .
در چنین نمایی است که کمونیسم در تاریخ جهان جای میگیرد . در ضمیمه دوم
، شماره ٧ ، به متنی از انگلس میتوان دسترسی یافت که اگرچه چندان
معروف نیست لیکن در این مورد بسیار گویاست . حال این توضیح باقی است
که چرا و چگونه این دگردیسی عظیم در جهت خوشبینانه یک صعود دائمی
انجام میشود . " [١]
این مکتب ماتریالیسم دیالکتیک بر اصل اصالت ماده که ماتریالیسم است
که آن جنبه فلسفی یعنی هسته فلسفی این فکر است و [ بر ] طرز تفکر
دیالکتیکی یعنی بر اصل حرکت و اصل تضاد [ استوار است . ] ایندو دو اصل
اولی این مکتب است . در اینجا توضیحی باید بدهم ، بعد هم باز به آن
خواهیم رسید ، قبلا هم گفتهام .
توجیه جهان از راه دلیل و نه علیت در فلسفه هگل
یک نکتهای که حتی این کتاب هم این را ذکر نکرده ولی نکته خیلی دقیقی است[١] همان . [ مطالب داخل پرانتز از استاد است . ]