فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
است دیگری معلول . ولی این بحث بیشتر روی امور همزمان میآید . این به تعبیر دیگر اصل وابستگی اشیا است . اصل وابستگی - که در آن فلسفههای تاریخ گذشته خواندیم - با مساله تاثیر متقابل کمی فرق دارد ، یعنی وابستگی یک معنای معقولتری است . چطور ؟ یک وقت ما میگوییم که تمام اجزا این عالم با هر ابعادی که دارد به یک نوعی به یکدیگر وابسته هستند که نبود یک جز مساوی از هم پاشیدن همه عالم است . این معنی وابستگی است . یک وقت مدعی میشویم که این عالم با همه ابعادی که دارد هر یک جز در هر جای عالم واقعا روی یک جز دیگر در جای دیگر عالم اثر میگذارد . این نامعقول است ، چرا ؟ برای اینکه دو امر مادی اگر بخواهند روی همدیگر اثر بگذارند تا ارتباط مادی میانشان برقرار نشود نمیتوانند اثر بگذارند ، یعنی اثر گذاشتن این جز یک نوع عمل روی آن جز است ، یک جریان روی آن است . جریان خودش زمان میخواهد . فرض کنید این میخواهد موجی ایجاد کند که در آن اثر بگذارد که خودش زمان میخواهد و سریعترین حرکتی که علم در طبیعت میشناسد همان حرکت نور است که مثلا در هر ثانیه سیصدهزار کیلومتر [ مسافت طی میکند . ] اشیا با یکدیگر آنقدر فاصله دارند که میگویند بعضی از ستارگان با زمین ما پنجاه میلیون سال نوری فاصله دارند . اگر زمین بخواهد روی آنها اثر بگذارد یعنی یک موجی که در زمین پیدا میشود روی آن دورترین کهکشان بخواهد اثر بگذارد این موج امروز پنجاه میلیون سال بعد به آنجا میرسد که آن وقت زمینی وجود ندارد . این است که به آن شکلی که واقعا روی همدیگر اثر بگذارند [ نمیتوان گفت . ] اثرشان همزمان نیست . نه ، اثر روی همدیگر ، که حالا چون این روی آن اثر میگذارد آن هم روی همین حتما اثر بگذارد ، این را نمیشود گفت .