فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢
درست است که ماورا ماده و طبیعتی در کار نیست ، درست است که تو یک موجود مادی هستی که فانی و زایل میشوی ، ولی تو فردی ، تو دو " من " داری ، یک من من فردی توست و یک من من انسانی تو . (اینجا یک مغلطهکاری عجیبی راه انداختهاند و مسخره هم هست ، یعنی اگر کسی بخواهد این مساله " کلی و فرد " را خوب رسیدگی کند میبیند که چگونه میخواهند مغالطه کنند . )تو یک فرد هستی ، یک من فردی داری و یک من انسانی و من نوعی . من انسانی تو همان من فرهنگی توست ، چون تو به عنوان یک فرد ، به عنوان یک شخص یک موجود بیولوژیک هستی ، یک موجود ساخته طبیعت ، او که انسان نیست . انسانیت تو ، آن منش واقعی تو ، آن شخصیت علمی و شخصیت فرهنگی توست و شخصیت فرهنگی تو آن است که جامعه به تو داده است و در واقع آن جامعه است که در تو حلول کرده ، او انسان کلی است که در تو حلول کرده است . پس من واقعی تو آن من کلی است که در این فرد و این فرد و . . . وجود دارد ، و بنابراین تو وقتی میخواهی کار اخلاقی بکنی برای " من " بکن اما نه " من " معنایش این فرد باشد بلکه آن من کلی که الان در تو وجود دارد . با این حساب خواستهاند فلسفه برای اخلاق بسازند . (یک وقتی باید من در این باره مستقلا بحث کنم چون بحث دامنهداری است ، خیلی بخواهیم وارد بشویم از بحث خودمان دور میشویم . حالا اجمالا عرض میکنم تا به موقع خود دنبالش را بگیریم . )به این وسیله خواستهاند فلسفه برای اخلاق بسازند و پایهای برای ارزشهای اخلاقی تاسیس کنند و در نتیجه حتمی این فلسفههایی که بر اساس این است که همه چیز محکوم به زوال و مرگ است ، حتی انسان و روح انسان محکوم به فنا و نیستی است که این یک نوع جهانبینی است که در انسان ایجاد ناامیدی میکند [ تغییر ایجاد کنند . ] میخواهند قضیه را به گونهای در بیاورند که در عین حال باز امید را در انسان زنده کند . این قهرا برمیگردد به مساله انسانپرستی . این اومانیزمی هم که در اروپا خلق کردند آخرش بر میگردد به انسانپرستی و یک چیز مسخرهای هم در میآید ، که بحث اومانیزم را هم جداگانه مطرح میکنیم . پس بحث دیگری که در اینجا بود مساله انسانپرستی بود و اینکه اگر فرد از بین میرود نوع باقی است و تو برای نوع کار کن . اگر بگوییم آخر من بالاخره باید برای خودم کار کنم ، اگر برای نوع هم کار میکنم باید این عملم برای نوع به نوعی کمال برای خودم باشد ، تکامل خودم باشد ، منی که به هر حال محکوم به نیستی هستم آیا