فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨
" تولد و رشد و زوال " یعنی در مرحله اول تولد ، در مرحله دوم تکامل ، در مرحله سوم فنا . " سه پایه " میگوید در مرحله اول تولد ، در مرحله دوم نفی و در مرحله سوم تکامل ، چگونه اینها با همدیگر قابل جمع شدند و اینها را به عقد هم در آوردید ؟ - شاید به این صورت بگویند که در این تولد و رشد و نزول ، به این شکل میشود تطبیق داد که تولد و رشد را در مقابل " بر نهاده " قرار میدهیم ، نزول را مقابل " برابر نهاده " . سومش چیست ؟ - تولد جدید . نه ، این سه دوره را با آن سه دوره میخواهد به عقد همدیگر در بیاورد . شما سه دوره را تبدیل به دو دوره میکنید . تازه دو دوره هم با همدیگر تطبیق نمیشود . آن وقت مرحله سوم ندارد ، میشود دو دوره . برای من کاملا محسوس است که اصلا فلسفه در غرب آمیخته با ادبیات و شعر است ، تعبیرات ادبی و شاعرانه است که به این حرفها رنگ و روغن میدهد . اگر کسی همین طور عبور کند ، تعبیرات ادبی و شاعرانه را به صورت یک فلسفه بپذیرد ، خیلی حرفهای خوبی است ، ولی اگر بنا باشد انسان مته به خشخاش بگذارد میبیند جز پوستهای از ادبیات چیز دیگری باقی نمیماند . مثلا این خیلی تعبیر ادبی عالی است : هر فکر که اول پیدا میشود (یا هر نهاد ، چون فکر و نهاد از نظر هگل یک چیز هستند . گفتیم ذهن و واقعیت از نظر او یک چیز است) ، هر فکر و هر نهاد ابتدا تصدیق به موجودیت خود میکند ، یعنی میگوید من هستم ، این تعبیر ادبی مطلب است ، یعنی موجود میشود . هنگامی که ضمن رشد ، خود را تحمیل میکند ، مخالفتی بر میانگیزد(البته مخالفت از درون خودش بر میانگیزد)و ضد خود را ایجاد میکند ، که مرحله آنتیتز است . این ضد به منزله یک نوجوانی است که از یک والدینی پیدا شده است که به قول مولف چون میخواهد شخصیت خودش را تایید کند در مقابل والدین سرپیچی میکند . یک جوان وقتی میخواهد در مقابل والدین