فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
میخواهد با یک دروغ راه حق را دو قدم برود جلو ، با دروغ و باطل در راه حق یک قدم هم نمیشود رفت جلو . یک وقت انسان میخواهد با یک فساد کوچکتری جلوی فساد بزرگتر را بگیرد ، مثلا جلوی یک قتل نفس را شما با یک دروغ میگیرید . این یک مساله است . یک وقت شما میخواهید حقیقت را با دروغ پیش ببرید . حقیقت را با دروغ نباید و نمیشود پیش برد . مفاسدش صد درجه بدتر است . بعد که یک کسی همین قدر بفهمد که یک دروغی در اینجا تخلل پیدا کرده ، دیگر ریشه حرفها از بین میرود . غرض این است که این مساله " کار " و " عمل " در دنیای جدید در این حد مطرح شد که اساسا کار معیار اندیشه است یعنی معیار علم است و معیار حقیقت است . اینها آمدند به شکل دیگری باز قضیه را مطرح کردند . اینجا من میبینم چندین مساله تو در تو شده است که اینها را باید از همدیگر تجزیه کنیم ، ما خودمان جداجدا عرض میکنیم .
بررسی نظریه پرکسیس
[ مارکسیسم میگوید ] کار معیار شخصیت انسان است ، به همان معنا که عرض کردیم ، یعنی کار سازنده انسان است ، انسان را کار خودش میسازد ، به این معنا که مساله فطرت و امثال اینها برای انسان در این مکتب مطرح نیست که انسان دارای یک بعد وجودی خاص انسانی هست و آن بعد وجودی خاص انسانی در انسان معیار انسانیت است ، نه ، انسان ساخته کار خودش است ، منتها میگویند چون انسان در درجه اول ابزار را میسازد و با ابزارش کار میکند ، پس انسان ابزار خود را میسازد و ابزار انسان هم انسان را میسازد ، و ابزار انسان در هر درجهای از تکامل که باشد ، شخصیت انسان در همان درجه است ، ابزار معیار شخصیت انسان است . این است که ما در آن جزوه قیام و انقلاب مهدی علیهالسلام این منطق را تعبیر کردیم به " منطق ابزاری " ، منطق ابزارگرایی در مقابل منطق فطری ، یعنی [ این منطق ] برای انسان شخصیتی ماورای ابزارش قائل نیست ، انسان ابزار خودش را میسازد و ابزار به نوبه خود انسان را میسازد . در هر درجه که ابزار ترقی کند و تکامل پیدا کند انسان به همان درجه ساخته میشود . حال یک سوال پیش میآید و آن اینکه : بنابراین اولا باید ما معیار انسانیت را