فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
ضرورت عقل است ، محال است غیر از این باشد . آن وقت از یک طرف قائل
به وحدت عقل و عین است ، قائل به وحدت ذهن و خارج است ، از طرفی هم
نظام عالم را نظام دلیل و مدلول میداند ، یعنی همانطور که ذهن استنتاج
میکند خارج هم استنتاج میشود . آنگاه چه نتیجهگیری میشود ؟
ما در فلسفه خودمان داریم ، میگوییم که یک شی ، واسطه در ثبوت است ،
یک شی واسطه در اثبات . ممکن است یک شی واسطه در ثبوت باشد و واسطه
در اثبات نباشد ، [ و ممکن است ] واسطه در ثبوت برای یک ذیواسطه ،
واسطه در اثبات باشد . اینها معنایش چیست ؟ واسطه در ثبوت یعنی علت
خارجی . مثلا آتش علت است برای بالا رفتن درجه حرارت . این را میگویند
واسطه در ثبوت یعنی در وجود واقعی . میگوییم آتش علت است برای بالا
رفتن درجه حرارت . این مربوط به عالم عین است . واسطه در اثبات مربوط
به عالم ذهن است ، یعنی آن که سبب میشود برای کشف . ممکن است یک شی
واسطه در ثبوت باشد ، واسطه در اثبات هم باشد . چطور ؟ مثلا اگر به ما
گفتند در اینجا فلان مقدار حرارت به این آب دادهاند ، ما آن وقت کشف
میکنیم که بنابراین درجه این زیبق [١] این قدر بالا رفته است ، یعنی ذهن
ما از علت معلول را کشف میکند. عکسش هم ممکن است. گاهی از معلول علت
را کشف میکند . یک وقتی ما میبینیم درجه میزانالحراره بالا رفته . اگر
هم اطلاع نداشته باشیم که در [ چه ] محیطی [ بوده ] میگوییم این در جای
گرمی بوده که این قدر بالا رفته است ، یعنی از نظر ذهن همانطور که از
علت میشود معلول را کشف کرد ، از معلول هم میشود علت را کشف کرد .
پس واسطه در اثبات لازم نیست عین واسطه در ثبوت باشد . ممکن است که
واسطه در اثبات ، ذیواسطه در ثبوت باشد ، و لهذا ما میگوییم که خدا
علت عالم است ، پس خدا واسطه در ثبوت عالم است ، ولی هم خدا میتواند
واسطه در اثبات عالم باشد ، هم عالم میتواند واسطه در اثبات خدا باشد .
ما میگوییم از وجود عالم خدا را کشف میکنیم .
ولی در فلسفه هگل این مسائل دیگر وجود ندارد . وقتی ذهن و عین یکی شد ،
واسطه در ثبوت عین واسطه در اثبات میشود . از نظر او خدا در عین این که
خدا هست از عالم استنتاج میشود . آن وقت او حرفهایی دارد . مقولاتش از
مقوله هستی
[١] [ به معنی جیوه . ]