فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
تسریع کنند . پس یکی از خصوصیات دیالکتیک این است که صرفا منطق اندیشه نیست ، منطق عمل هم هست ، راه عمل را میآموزد و نه فقط راه عمل را میآموزد ، راهی است که انسان را تشویق به عمل میکند ، و چون راه عمل را که میآموزد برای مبارزه و تضاد نقش اساسی قائل است ، قهرا میشود دانش مبارزه ، یعنی شخص را تشویق میکند به مبارزه و اینکه این مبارزه چگونه باید باشد ، منتها مولف میگوید که حتی همین جهت را هم مارکس از هگل گرفت ، یعنی دیالکتیک هگل هم صرفا دیالکتیک اندیشه نیست ، دیالکتیک عمل است و لهذا هگل تضادها را تقدیس میکند و تضاد را عامل پیشرفت میداند و جنگ و مبارزه را تقدیس میکند . این است که قسمتهای زیادی را از هگل در همین زمینه نقل کرده است . شاید خود مارکسیستها اغلب این جور بگویند که دیالکتیک هگل صرفا منطق اندیشیدن بود ولی مارکس آن را از صورت منطق اندیشیدن به صورت منطق عمل درآورد ، ولی این میگوید نه ، او هم به صورت منطق عمل در آورد ، بله ، تفاوتشان در یک نوع استنباط جامعهشناسانه بود که او روح تاریخ را انسان میداند آنهم انسان پیشرفت و بعد هم مثلا انسان مغربزمین را خلاصه انسانهای جهان میداند و در مغربزمین هم نژاد آلمان را زبده نژادهای دیگر میداند ، پس میگوید تکامل در نژاد آلمان متمرکز شده و بعد هم دولت را روح ملت میداند و بنابراین روح بشریت ، عالیترین مرحله بشریت در دولت آلمان متمرکز شده است ، یعنی ذهنش متوجه آن شده است . ولی مارکس و دیگران متوجه طبقات شدند و آن راه هگل را نرفتند ، اما در [ این ] اصل کلی که دیالکتیک هگل هم همان طور که منطق اندیشیدن و فن اندیشیدن است ، فن عمل هم هست ، با هگل وجه اشتراک دارند .
خصلت نسل جوان : دگرگونی طلبی
این است که جاذبه بزرگی که الان مارکسیسم در دنیا دارد همین است ، که در باب علل گرایش به مارکسیسم - که اگر من یک وقت موفق بشوم دلم میخواهد کتابی هم در این زمینه بنویسم - شاید عمدهترین عامل همین است ، یعنی به طور کلی این یک خصلتی است در نسل جوان که نسل جوان دگرگونی طلب است ، پیشرو و مبارز است . این یک انرژی است در او که میخواهد کار و فعالیت کند . آن وقت هر فلسفه