فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠
برودت و حرارت و از این حرفها [ سخن ] میگفتند ، مثلا میگفتند این از حرارت خودش روی آن اثر میگذارد ، آن از برودت خودش روی این اثر میگذارد ، نتیجه این است که یک حالت متوسط میان ایندو به وجود میآید . ولی این امر در ترکیب ایندو کافی نیست . اینجاست که یک مزاج متعادل پیدا میشود . همین حالت متوسط را " مزاج متعادل " مینامند . با پیدایش مزاج متعادل ، ماده قابلیت پیدا میکند برای صورت جدید یعنی قوه جدید ، ناچار یک قوه جدید از مبدا ماورا به اینجا افاضه میشود . آن صورت جدید که آمد ، ایندو را با یکدیگر آشتی میدهد ، یعنی ایندو را در زیر بال خودش میگیرد . پس عین این جنگ نیرویی و نیرویی و پیدایش نیروی سومی که این نیروی سوم بتواند اینها را در زیر بال خودش بگیرد قدما هم به آن قائل بودهاند ولی بدون اینکه این نقطه ضعف این حرفها را داشته باشند . آنها نمیگفتند از این دو متضاد یکی از دیگری متولد میشود . گذشته از این ، این دو متضاد که در یکدیگر اثر میگذارند تازه زمینه یعنی قابلیت پیدا میشود برای نیروی جدید . دیگر نمیگفتند نیروی جدید خود به خود به وجود میآید . اگر خود به خود به وجود میآید ، پس همه عالم خود به خود به وجود بیاید . - اینها نمیگویند نیروی سوم به وجود میآید ، میگویند حاصل ترکیب نیروی اول و دوم است . اگر بگوییم حاصل ترکیب ، دیگر یک شی سومی در کار نیست . حاصل ترکیب حاصل جمع میشود ، مثل اینکه جمع - و - میشود ٤ ، جمع ترکیبی میشود ، یعنی این با خاصیت خودش آن با خاصیت خودش . لازمه ترکیب این است که این چیزی از خودش به او میدهد و چیزی از او میگیرد ولی در مجموع چیزی اضافه نشده . اگر ما یک لیتر آب گرم داریم و یک لیتر آب سرد ، اینها وقتی به یکدیگر برسند ، از گرمای این به آن منتقل بشود ، یک حالت گرمای متوسط پیدا میشود . اگر گرمای یکی نود درجه بود و گرمای دیگری ده درجه ، مثلا یک گرمای پنجاه درجه در مجموع دو لیتر آب پیدا میشود ولی چیز سومی به وجود نمیآید . - یعنی ما از یک ترکیب نمیتوانیم یک خاصیت جدیدی داشته باشیم که نه در