فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
بعد مولف مدعی است که ما باید این دو مضمون اصلی اندیشه هگل را به عقد یکدیگر در بیاوریم ، ولی نمیگوید چگونه به عقد یکدیگر در بیاوریم که اینها به عقد یکدیگر در نمیآیند . مطلب دوم هگل همان سه پایه است . همان طوری که در پاورقی میگوید این سه پایه هم سابقه دارد و از ابتکارات هگل نیست . معاصران او که کمی قبل از وی بودهاند مثل شلینگ و فیخته این نظریات را تا حدی گفته بودند ، و آن همان مساله تز و آنتیتز و سنتز است که در آن نظریه نه تنها این سه دوره نیست ، بلکه نفی این سه دوره است ، یعنی در آن نظریه تولد است و رشد ، دیگر تنزل وجود ندارد . درست توجه کنید . اینها را مولف آن طور که باید توضیح نداده است و حال آنکه اگر ما باشیم و همین علوم طبیعی ، علوم طبیعی این حرفها را قبول ندارد . همانهایی که این فلسفه را انکار میکنند میگویند قضیه اینطور نیست ، چه کسی چنین چیزی میگوید که هر چیزی که پیدا شد بعد تبدیل به ضد خودش میشود ، بعد تبدیل به سنتز میشود و سنتز مرحله عالیتر است ؟ اگر این طور باشد باید اصل آنتروپی در عالم وجود نداشته باشد ، یعنی باید کهولتی در عالم نباشد . هرگز چنین چیزی نیست . کی چنین چیزی هست که یک شی به این صورت تبدیل میشود ؟ ! مساله بقای نوع در جاندارها مساله دیگری است . این را به این صورت بیان کردن غلط است . اگر پدری و مادری تولید فرزند میکنند و بعد این فرزند باقی میماند اولا این معنایش این نیست که اینها واقعا تکامل پیدا کرده و رفتهاند . اینها که تکامل پیدا نکردهاند ، اینها فانی شدهاند ، یک موجود جدیدی از نو به وجود آمده . والا ممکن است یک پدر ده فرزند داشته باشد ، آیا میتوانیم بگوییم شی واحد در ده شاخه دارد تکامل پیدا میکند ؟ ! این بقای نوع است نه بقای فرد و حال آنکه این تکاملی که اینها میگویند به صورت تکامل فرد باید توجیه بشود . به صورت بقای فرد اصلا در عالم چنین جریانی وجود ندارد . - شاید آنها مواد نو را ملاک قرار بدهند . ملاک قرار نمیگیرد ، این اصلا تکامل نیست ، یعنی به این صورت که نوع شی باقی بماند و نوع شی افزایش پیدا کند ، این چه ربطی به این مساله دارد که این شی تبدیل به آن شی شده است ؟