فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
عرض میکنم)و هر موجود بیجانی همین طور است . یک شی معدنی اگر تکون پیدا کند ، بعد تدریجا رو به پیری میرود(همان که به آن " آنتروپی " میگویند)ولو در درون خودش بدون آنکه محسوس باشد ، در اثر تشعشعهایی که مثلا در اتمهایش پیدا میشود . تنها حیات است که به ظاهر از این قانون مستثنی است ، یعنی حیات ، اول که پیدا میشود از ضعف شروع میکند ، بعد مدتی رو به رشد میرود، بعد که دورهای را طی کرد (رشدش تا بینهایت ادامه ندارد ) کمکم دوره کهولتش شروع میشود ، بعد رو به تنزل میرود تا منتهی میشود به نیستی . البته دو گروه میتوانند به این مطلب ایراد بگیرند ، بگویند اساسا ما چنین سه دورهای نداریم . یکی اینکه یک کسی بیاید در مورد بیجانها بگوید در بیجانها همان تولد است و تنزل هم نیست . مثلا آبی اگر پیدا شد آب ، دیگر در درون خودش رو به تنزل نیست مگر اینکه یک عامل بیرونی آن را از آب بودنش خارج کند و الا آب همیشه آب باقی میماند . پس اساسا در مورد بیجانها همان تولد است و بعد هم ادامه ، نه رشد است و نه تنزل . نقطه مقابل ، این است که [ کسی ] قائل بشود در حیات هم این سه دوره وجود ندارد ، کما اینکه خیلیها امروز این حرف را میزنند ، از جمله آقای مهندس بازرگان در کتابهایش خیلی روی این قضیه ( ترمودینامیک ) اصرار دارد. اینها مدعی هستند در موجودات زنده هم علیرغم اینکه ما خیال میکنیم که موجود زنده یک مدتی رو به رشد میرود بعد رو به تنزل، اتفاقا از همان اول که متولد میشود دارد پیر میشود . در مدتی هم که رو به جوانی میرود باز رو به پیری میرود ، یعنی همانچه که در فیزیک " کهولت " مینامند که موجود زنده تعادل خودش را از دست میدهد ، همان حالت که مصرفش بیش از گرفتنش است ، از همان اول شروع میشود و لهذا این اصل را که انسان از اول که متولد میشود رو به مرگ میرود ، اینها به این معنا توجیه میکنند ، میگویند واقعا مرگ یک امری است تدریجی نه دفعی و از همان لحظه تولد هم واقعا مرگ شروع میشود . اگر این حرف را هم کسی بگوید باز [ طبق ] حرف آقای هگل ما سه دوره نداریم ، حتی در مورد جاندار . آنهایی که این حرف را در مورد جاندارها میگویند قهرا در مورد بیجانها هم میگویند . پس چه جاندار و چه بیجان دو دوره بیشتر ندارد ، تولد همان و تنزل همان . چون این بحث یک بحث علمی است و زیاد فلسفی نیست علما حق دارند این ایراد را به هگل بگیرند .