فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣
میگویند فلسفه بودن به منطقی میانجامد که همان منطق صوری ارسطویی است که
منطق ثابت است ، منطقی که مفاهیم و معانی در آن تحرک ندارد ، و فلسفه
شدن به منطقی میانجامد که در آن معانی و مفاهیم تحرک دارد که همان منطق
دیالکتیک است . لازمه منطق دیالکتیک این است که همه چیز در جریان است
، یعنی در منطق دیالکتیک همه چیز وارد تاریخ است ، همه چیز تاریخ دارد
، چون تاریخ به زمان مربوط است . بر اساس منطق دیالکتیک همه چیز
تاریخی است . شی غیر تاریخی یعنی شی غیر متغیر و متبدل که در جریان زمان
قرار بگیرد نداریم . پس بهتر این بود که این طور میگفت که این فلسفه به
منطقی میانجامد و این فلسفه دیگر به منطق دیگر .
البته بعد یک حرف دیگر زده است ، میگوید فلسفه هستی به ابدیت و
تغییرناپذیری روح و تغییرناپذیری حقیقت و تغییرناپذیری ارزشها و اصول
اخلاقی میانجامد ، بر خلاف فلسفه شدن که به ابدیت و تغییرناپذیری [ این
امور قائل نیست ] بلکه [ طبق این فلسفه ] اصلا امر ابدی وجود ندارد چون
همه چیز در جریان تاریخ قرار میگیرد یعنی " جریانی " است و آغازی دارد
و انجامی ، و قهرا تغییرناپذیری روح معنی ندارد و مساله ثبات حقیقت هم
منتفی میشود . (حقیقت یعنی آنکه ما میگوییم حقایق علمی ، حقایق فلسفی .
)میگوید همانطور که واقعیت تاریخ دارد یعنی زمان دارد ، نسبی است ،
تولدی دارد و مرگی ، حقیقت هم - یعنی هر حقیقتی که شما آن را حقیقت
علمی یا فلسفی بدانید - هیچ وقت جاودانه نیست یعنی موقت است . ما در
اصول فلسفه درباره این مطلب بحث کردهایم . [ میگویند ] هر حقیقتی شما
در نظر بگیرید موقت است . هیچ حقیقت ثابت نداریم ، که از بحثهای
فوقالعاده مهمی که با این دیالکتیسینها همیشه هست این است که لازمه این
حرف که هیچ حقیقت جاودانی وجود ندارد این است[١]که حتی اگر ما الان
بگوییم دو دو تا چهار تا ، نمیتوانیم بگوییم این حقیقتی است که از ازل
تا به ابد صادق بوده است . اینطور باید بگوییم : الان دو دو تا چهار
تاست ، اما [ اینکه ] این حقیقتی بوده است که در میلیونها سال قبل بوده
و در آینده هم باز دو دو تا چهارتا خواهد بود [ چنین نیست ]
[١] البته ما در اصول فلسفه از جنبههای متعدد این قضیه را مورد بحث قرار دادهایم که در مقدمه مقاله چهارم خیلی مفصل بحث کردهایم .