فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
حرفهایشان به اصطلاح مفهوم انقلابی و مبارزه دارد . میگویند که انسان خود را در برابر طبیعت مینهد و طبیعت میشود به منزله تز و او میشود آنتیتز و به جنگ طبیعت میآید . حالا دیگران میگویند که طبیعت را تجربه میکند ، اینها میگویند که " به جنگ طبیعت میآید " . طبیعت را در عمل تغییر میدهد و میشناسد و میسازد . این ، پرکسیس انسان در برابر طبیعت . پرکسیس انسان در برابر انسان . انسان همیشه میخواهد انسانهای دیگر را تغییر بدهد و بشناسد و قهرا بسازد . نوع سوم ، پرکسیس انسان است نسبت به خودش . انسان خودش را هم میخواهد تجربه کند ، تغییر بدهد و بشناسد و بسازد . خیلی کارها که انسان میکند درواقع در خودش عمل میکند ، خودش هم فاعل است هم منفعل ، در خود تغییر ایجاد میکند و خود را میخواهد اکتشاف کند و خود را میخواهد بسازد. تا حدودی خیلی مسائلش درست هم هست . یک حرفی در مورد بچه گفته میشود که بچه کوچک همین قدر که به سن یک سالگی میرسد و روی زمین میخیزد یا کمی راه میرود میبینید چقدر خرابکار است ؟ بعضی این را حمل میکنند به طبیعت خرابکارانه انسان . به یک استکان میرسد آن را میزند به نعلبکی ، نعلبکی را میزند به استکان ، هر دو را میریزد در پارچ ، آن را میریزد و هر چه که به دستش برسد آرام نمیایستد ، دستی به آن میزند ، کاری میکند که از نظر ما آن کار خرابکاری است . این در واقع همان حالت پرکسیس است . البته این را روانشناسان هم گفتهاند که این همان حس شناخت است در او ، یعنی کاوش . برای ما چون مطلب کاوششده هست تازگی ندارد( استکان را بزنیم به نعلبکی ، خوب میشکند ، بارها تجربه کردهایم ، این مطلب را شناختهایم ، لیوان را سرازیر کنیم آبش میریزد ، این را دانستهایم ، لیوان را بیندازیم در پارچ ، قبلا میدانیم چه میشود ، این دیگر برای ما یک امر ناشناخته نیست .) برای ما امور ناشناخته قهرا همین حالت را دارد . هر وقت در مقابل یک امر ناشناخته قرار بگیریم میخواهیم یک دستی به آن بزنیم ببینیم چطور میشود ، همان حالت کودک را پیدا میکنیم . ما که حالت خودمان را با کودک تطبیق میکنیم ، میگوییم این بچه چه مرضی دارد ؟ هی این را میزند به آن . صحبت مرض نیست ، برای او اینها همه یک امر تازه است ، برای او همه اینها یک امر مجهول است . آن حس کاوشگری و شناختجویی که دنبال شناخت