فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
میشد ، میگفت علم بر دو قسم است ، یا تصور است یا تصدیق ، هر کدام از ایندو بر دو قسماند : یا بدیهی هستند یا نظری ، بدیهی بالذات بدیهی است و هر تصور نظری را از تصور بدیهی باید به دست آورد ، و هر تصدیق را از تصدیق بدیهی . بنابراین بدیهیها علم هستند به ذات خودشان و نظریها را هم از بدیهیها به دست میآوریم ، مجهولات از معلومات به دست میآیند ، پس همیشه علم پایه علم بعدی است . گفتیم که در دنیای جدید آمدند و این فرضیه را عوض کردند و این مطلب را به این شکل قبول نکردند ، آمدند به تقدم عمل بر اندیشه قائل شدند و گفتند که نه ، علم برپایه عمل استوار است ، مجهولات را از عمل باید به دست آورد ، یعنی از راه استقرا ، از راه تجربه کردن . تجربه و استقرا ، از نظر قوای ادراکی [ اگر ] ما در نظر بگیریم ، معنایش تقدم حس میشود بر عقل و بر فکر و اگر از نظر دیگر در نظر بگیریم خود عمل است ، چون احساس کردن ، مشاهده کردن ، وارد عمل شدن است ، تجربه کردن وارد عمل شدن است . پس علم جدید آمد گفت نه ، علم را از عمل باید به دست آورد ، تقدم عمل بر علم . ولی این نظریه یک نظریه خیلی قدیمی است ، سیصد چهارصد سال است ، از زمان بیکن چنین نظریهای پیدا شده است .
معنی دقیق " پرکسیس "
در مارکسیسم آنچه که اینها " پرکسیس " مینامند بیشتر از آن حدی است که امثال بیکن گفتهاند . از مجموع قرائن به دست میآید که پرکسیس را به " فلسفه عمل " ترجمه کردن شاید درست نیست ، یعنی کمی دقیقتر باید ترجمه کرد . پرکسیس عمل است ، ولی نه صرف مفهوم عمل و کار را که ما به آن بدهیم برای آن کافی باشد ، اگر هم میگوییم عمل و کار ، مقصود تغییر است . پرکسیس یعنی فلسفه عمل به معنی تغییردادن و با تغییردادن شناختن . انسان یک موجود پرکتیک است ، یعنی یک موجودی است که دائما میخواهد تغییر بدهد و با تغییردادن بشناسد . این است که انسان پرکسیسی دارد در برابر طبیعت ، میخواهد طبیعت را تغییر بدهد و با تغییر بشناسد و هم بسازد . پس سه عنصر اینجا در [ کار است ] : پرکسیس تغییردادن است و شناختن و ساختن . پرکسیس انسان در برابر طبیعت همین است که دست به تجربه طبیعت میزند . " به تجربه طبیعت " هم که اینها میگویند ، میدانیم اینها همه