فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤
داشته باشد ، آزادی قلم داشته باشد ، آزادی سیاسی داشته باشد . آیا کسی حق دارد که بیاید همه اینها را بفروشد ، مثلا به حکومت وقت بگوید چقدر به من میدهی که من آزادی قلمم را به تو بفروشم ؟ این قدر پول میگیرم دیگر چیز نمینویسم . چرا ما افرادی را که چنین کاری میکنند محکوم میکنیم ؟ ممکن است آنها منطقی داشته باشند ، بگویند مگر شما قائل به آزادی نیستید ؟ میگوییم بله . مگر هر فردی اختیار خودش را ندارد ؟ بله . من از جمله آزادیهایی که دارم همین آزادی قلم است و از جمله آزادیهایی که دارم این است که آزادم در اینکه آزادی قلم خودم را محدود کنم در مقابل پول ، آزادی خودم را میفروشم . چطور اگر شما کتابتان را بفروشید کسی شما را ملامت نمیکند ، چون به خودتان تعلق دارد ، من هم آزادی خودم را فروختم ، به خودم تعلق دارد . یا اگر کسی رای سیاسی خودش را بفروشد چرا او را محکوم میکنیم ؟ و حال آنکه او هم میتواند ادعا کند که من آزادم . اینجا شما یک امر دیگری را میتوانید در مقابل این اشخاص بگویید . باید بگویید نه ، شرافت انسانیت حقیقتی است مافوق خرید و فروش . انسان نمیتواند آنچه را که ملاک شرافت خودش است و انسانیت خودش است بفروشد . ناچار چنین حرفی باید بزنیم ، و الا حرف دیگری در اینجا نداریم . مارکس این حرف را در مورد کار میزند ، میگوید کار جوهر انسانیت است و هر کسی کار خودش را بفروشد جوهر و گوهر خودش را فروخته است . حال برویم سراغ مساله اصالت کار در مقابل اندیشه ، و ارزش کار و نقش کار نه فقط در تقدم کار بر اندیشه ، بلکه به چند معنی دیگر . تقدم کار بر اندیشه یعنی تقدم کار درواقع بر شخصیت انسان ، یعنی کار انسان است که شخصیت او را میسازد . چون انسان آفریننده کار خودش است و کارش آفریننده شخصیت خودش است ، پس انسان به وسیله کار خودش آفریننده خودش است . پس تنها تقدم کار بر اندیشه نیست ، بلکه تقدم کار بر انسان است ، که باز به معنی تقدم انسان بر انسان است ، به معنی خالق شدن انسان خودش راست ، که انسان خود را میآفریند . این قسمتش همان مطلبی است که در اگزیستانسیالیسم بیشتر توضیح داده شده است و بحث خیلی خوب و عالی هم هست از نظر تلاقیهایی که با فلسفه اسلامی دارد ، که انشاالله آنها را هم عرض میکنیم . پس این فلسفه تقدم کار بر اندیشه ، تا اینجا میرسد که کار آفریننده انسان است و