فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
است کسی در طبقه سرمایهدار باشد ولی طرفدار طبقه کارگر باشد یا کارگر باشد طرفدار [ سرمایهدار . ] یک وقت یک آدم سرمایهدار حرفی زد ، از او تعجب کردم . صحبت همین جریانها بود و تمایل شدیدی که اخیرا جوانها به مارکسیسم پیدا کردهاند و بچهمذهبیها هم گرایش پیدا میکنند . او با اینکه خودش یک سرمایهدار خیلی بزرگی هم هست گفت که خلاصه با حرف کاری نمیشود درست کرد . باید از جنبههای علمی و فکری گفت ولی وارد عمل هم شد . من یک چنین حرفی را از او انتظار نداشتم . گفت خلاصه با این فتوا و این حرفهای شما کار درست نمیشود ، باید شما بیایید بگویید که هر چه این فلانی(خودش را میگفت)دارد همهاش دزدی است . خود من اقرار میکنم که هر چه دارم دزدی است . اینها را شما باید بروید به مردم بگویید . تا یک چنین فتواهای انقلابی نباشد کار درست نمیشود . باید بگویید فلان کس دزدی میکند ، هر چه دارد از طریق دزدی است . این ، وجدان بشر است . این واقعا یک مسالهای است . همین حرف ارزش دارد . همین ارزش دارد که یک انسان وجدانش بر خلاف وضع طبقاتیاش حکم کند . این نشان میدهد که انسان اصالتی دارد . این جور انسانها قهرا کارهایی که ما میگوییم " کار خیر " هم خیلی انجام میدهند ولی در عین حال خودش میآید به نفع گروه مخالف و ضد خودش اظهار نظر میکند . از آن طرف هم هست . از آن طرف که خیلی زیاد است . این بحث امشب بحث خوبی بود . این را باید ضبط و نگهداری کنید یعنی به ذهن بسپارید ، زیرا بحث خیلی لازم و مفیدی است. اگر این بحث نشود بحثهای دیگر خوب روشن نمیشود.