فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
قرار میگیرد . خواجه مثل اینکه در طبقه دوازدهم و ملاصدرا گویا در طبقه بیستودوم قرار میگیرد . حاجی سبزواری در طبقه بیستونهم قرار میگیرد . اگر به زمان خودمان تا استادهای خودمان برسیم استادهای ما مثل آقای طباطبائی در طبقه سیوسوم قرار میگیرند . طبقات دیگری تاریخ میشناسد ، طبقات نژادی . در بسیاری از ملتها مثل ایران قدیم خودمان [ طبقات بوده است . ] ایران قدیم خودمان یعنی ایران ساسانی ، ایران اشکانی و حتی ایران هخامنشی یک جامعه طبقاتی بوده . ولی آن طبقات بیشتر بر اساس ثروت و خون و نژاد بوده اما نه اینکه دو طبقه جداگانه ، بعضی به اعتبار خون بعضی به اعتبار ثروت ، بلکه این ثروت و خون هم در یک جا جمع بوده ، یعنی یک طبقهای بودند که از نظر آنها دارای خون عالیتر و خون پاکتر بودند و قهرا ثروتها هم به آنها اختصاص داشته ، باقی مردم را دارای خون پستتر و نژاد پستتر و قهرا ثروت کمتر میدانستند . طبقات هم بسته بوده یعنی غیر قابل نفوذ بوده ، یعنی کسی که در طبقهای بود نمیتوانست به طبقه دیگر بیاید . مارکس هم در اصطلاح خودش مفهوم طبقات را گنجانده ولی طبقات از نظر او باز ماهیت اقتصادی دارد به معنای طبقه استثمارگر و طبقه استثمار شده . او معتقد است که از زمانی که دوره مالکیت اشتراکی منقضی شد و دوره مالکیت اختصاصی آمد جامعه به دو قسمت منقسم شد : طبقه ثروتمند و آن که همه چیز را حیازت کرده ، طبقهای که مالکیت ابزار تولید را به خود اختصاص داده و قهرا مالک منافع است ، و طبقه محروم ، و سراسر تاریخ هم یک کشمکش طبقاتی است .
از نظر مارکسیسم تاریخ شکل ستیزهجویی دارد
اینجا ما به یک مفهوم جدید مارکسیستی میرسیم . آن مفهوم جدید این است : گفتیم از نظر اینها تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد هم وجود تاریخی دارد . حال این که تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی ، میتوانیم به این تعبیر بگوییم : این تاریخ چه شکلی دارد ؟ ماهیتش