فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
هم هست و هر معلولی در عین معلولیت علت هم هست . همه چیز در همه چیز اثر میگذارد ، هر ذرهای از ذرات عالم روی هر ذرهای از ذرات عالم اثر میگذارد ، بلکه ماهیت هر چیزی نیست مگر مجموع وابستگیهایش به اشیا دیگر . و الا اگر مثلا متکی بر یک امر تجربی میبود ، همانطور که قانون جاذبه متکی بر یک امر تجربی است ، و میشد آن را تحت فرمول درآورد [ اشکالی نداشت . ] فرض کنید شما بگویید اقتصاد کم ، فرهنگ زیاد ، [ یعنی اقتصاد کمتر روی فرهنگ اثر میگذارد و فرهنگ بیشتر روی اقتصاد اثر میگذارد . میپرسیم ] روی چه حسابی ؟ خود فرهنگ هم یک نیرویی است . میزان و قدرت فرهنگ بستگی دارد که چقدر عمیق و ریشهدار باشد . شما مثلا میگویید ملتهایی که سابقه فرهنگیشان زیاد است و شخصیت فرهنگیشان خیلی قوی است روی فرهنگ خودشان خیلی استوار هستند . ملتهای دیگر که ریشه فرهنگیشان خیلی ضعیف است ، درست مثل یک درخت ضعیف ، [ روی فرهنگ خودشان استوار نیستند . ] آنجا ممکن است که ما میزان [ تاثیر ] فرهنگ را بالا ببریم . پس با این کلیت نمیشود این بحث را مطرح کرد . حالا از طرف نظر خودمان ، ما خودمان در مورد اشیا مادی قائل به تاثیر متقابل هستیم ، یعنی میگوییم اشیا روی هم تاثیر میگذارند . از طرفی هم به تسلسل علت و معلول قائل هستیم ، یعنی میدانیم یک چیزی علت یک چیز دیگر میشود . آن وقت از نظر خود ما این تاثیر متقابل بین خود علت و معلول وجود دارد یا ندارد ؟ حالا به دیالکتیک هم کار نداریم . نه به این شکلی که اینها میگویند . یک وقت هست ما میگوییم که اشیا ناهمزمان [ یکی روی دیگری اثر میگذارد ، ] یعنی آن که در زمان قبل وجود دارد روی آن که در زمان بعد وجود دارد اثر میگذارد . در اینجا تقریبا معنی ندارد که ما بگوییم معلول روی علت خودش اثر میگذارد ، چون غالبا فنا و نیستی این نوع علتها مقارن است با حدوث معلول . آن علت است و این معلول ، بدون اینکه آن معلول باشد و این علت . و اما آن تاثیر متقابلهایی که میگویند ، در پدیدههای همزمان میگویند . در ناهمزمانها ممکن است مثلا بگوییم اقتصاد این زمان روی فرهنگ زمان بعد اثر میگذارد ، فرهنگ زمان قبل روی اقتصاد زمان بعد اثر میگذارد . آنجا یکی علت