فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
آنها میگویند بالفعل هم تاثیر دارد ، یعنی روبنا روی زیربنا تاثیر بالفعل دارد . پس این مثال درست نیست . حال در آنجا به قول شما میگویید [ روبنا ] اثر میگذارد ، چرا تاثیرش کم است ، روی چه مقیاسی ؟ این کمی و زیادیاش از چیست ؟ در باب مثالی که شما گفتید ، چون روی فرمول علمی است [ تاثیر متقابل درست است ، ] یعنی این جسم است آن هم جسم است ، روی قانون علمی مقدار قوه جاذبه جسم تناسب خاص دارد با جرم آن . جرم این جسم از جرم آن جسم بیشتر است پس مقدار نیروی این بیشتر است از مقدار نیرویی که آن وارد میکند . ولی در آنجا شما چگونه میتوانید [ این سخن را ] بگویید ؟ آیا میتوانید بگویید اقتصاد منشا یک نیروست و فرهنگ هم از این جنس است ولی کوچکتر از آن ، و چون از آن کمتر و کوچکتر است اثرش روی آن کمتر است ؟ نه ، آنها اینطور میگویند که خود فرهنگ زاییده روابط تولید و روابط اقتصادی است . چرا اقتصاد زاییده فرهنگ نباشد روی اصل تاثیر متقابل ؟ میگویند عملا داریم میبینیم . میگوییم درست . من نگفتم آن حرف باطل است . ممکن است آن حرف باطل نباشد ولی با دیالکتیک جور در نمیآید . یا باید شما دست از یکی از اصول دیالکتیک بردارید و بچسبید به همان ماتریالیسم تاریخی ، و یا باید این را بگیرید و از آن دست بردارید . حرف من این است که ایندو با یکدیگر غیرقابل جمع است ، یا باید از این دست بردارید و یا از آن . یعنی قابل جمع بودنشان منافات دارد با اصل علیت . با اصل علیت به شکلی که اینها قائل هستند که اصلا هر علتی در عین علیت معلول