فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
دیگر . آن وقت آیا وجود عینی اصیل است و وجود ذهنی تابع ، یا وجود ذهنی اصیل است و وجود عینی تابع ، یا هر دو اصیل است ؟ از این حرفها مطرح میشود . ولی در فلسفه هگل اصلا مساله دو وجود مطرح نیست ، مساله ذهن و عین مساله وحدت دو چیز است ، مثل این که دو چهره از یک چیز است . ذهن همان عین است و عین همان ذهن . بنابراین هگل را ما اگر هم " مادیگرا) ] نتوانیم بنامیم ولی " ذهنگرا " و به قول اینها " پندارگرا " هم نمیتوانیم بنامیم ، کما اینکه در باب این مساله که اصلا آیا هگل الهی بوده یا الهی نبوده است ، شاید دیده باشید که خیلی ضد و نقیض حرف میزنند . بعضی به او به چشم یک نفر الهی نگاه میکنند چون خودش هم صحبت خدا و [ این مسائل ] را زیاد میکند ، و بعضی دیگر او را به صورت یک فیلسوف منکر خدا میدانند و حتی بعضی مدعی میشوند که او ، هم ایدهآلیست است هم منکر خدا ، در حالی که هیچکدام از اینها نیست . او در همان دیالکتیک خودش به اصولی قائل است که بیشتر به حرفهای وحدت وجودیها شبیه میشود ، یعنی به خدایی که حتی آن خدا را به صورت خالق و آفریننده عالم و مجزای از عالم قائل بشود ، به اینچنین خدایی معتقد نیست ولی به خدایی که در عین حال در همه عالم هست ، به آن شکلی که خودش قائل است ، به یکچنین خدایی قائل و معتقد است که احیانا به او " روح مطلق " میگوید ، و لهذا اینجا یک تعبیر خوبی دارد که فلسفه هگل را فلسفه بیخدایی تلقی نمیکند ، به قول خودش فلسفه " همه خدایی " است . اما این همه خدایی همان همه خدایی مخصوص خود هگل [ است ] نه آن جور همه خدایی وحدت وجودی به آن شکلی که در میان وحدت وجودیهای خود ما هست . میگوید فلسفه مارکس از پندارگرایی هگل به سوی مادیگرایی تحول پیدا کرد ولی این تحول در یک مرحله صورت نگرفت ، در دو مرحله صورت گرفت . یک مرحله به دست فویرباخ و مرحله دوم به دست مارکس . فویرباخ هم خودش یکی از شاگردان و پیروان هگل است ولی در عین حال در بعضی قسمتها پیشوای مارکس و انگلس شمرده میشود . اولین بار فویرباخ این فلسفه را - به قول این کتاب - از همهخدایی به خدا ناگرایی برگرداند ، که مارکس و دیگران هم قبول کردند که او بود که فلسفه هگل را از شکل ایدهآلیستی به شکل ماتریالیستی درآورد ، یعنی در واقع آن جوهر فلسفه هگل را - که به قول اینها ایدهآلیسم بود - تبدیل به ماتریالیسم کرد . ولی البته مارکس و انگلس هم ، خود مارکس بالخصوص ، نمیخواهند بگویند که او