فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
انسانگرایی به قول خودشان ، که اسمها و ترجمههای متعدد در زبان فارسی آمده ، مانند انسانگرایی ، انسانپرستی . امانیزم به صورتها و شکلهای متعددی طرح شده است . فویرباخ خواست انسان را جانشین خدا کند . اولین کاری که کرد - که این کتاب به این صورت تشریح نکرده ، در آن مقالهای که در بحث فطرت مدرسه نیکان میخواندیم بهتر تشریح شده بود - این بود که آمد تحلیلی از ماهیت دین کرد و در واقع خواست ریشه دین را در انسان نشان بدهد ، که چطور شد که انسان به دین گرایش پیدا کرد ، چرا انسان موجودی به نام " خدا " فرض کرد ؟ میگوید انسان دارای دو وجود است ، یک وجود متعالی و یک وجود منحط ، عین همین حرفی که ما میگوییم که انسان دارای عقل و نفس است ، دارای جنبه ملکوتی و ناسوتی است(ان الله خلق الا نسان و رکب فیه العقل و الشهو) ، انسان دارای دو جنبه است : یک جنبه ، جنبه عالی متعالی که در آن ، جلوههای عالی انسان ظهور میکند ، راستی ، زیبایی ، شفقت ، محبت ، امثال اینها . یک جنبه دیگر هم آن جنبه خودگرایانه و حیوانی انسان . بعد میگوید انسان در اثر اینکه به علل اجتماعی ، یا به هر علت دیگری ، آن جنبه منحطش بر او حاکم میشود ، جنبه عالی خودش را فراموش میکند و خیال میکند که او فقط همین جنبه منحط است ، یعنی در خودش که نگاه میکند میبیند جز همین جنبه منحط و حیوانی و شهوانی چیز دیگری نیست ، پس آنها کجا رفت ، راستی کجا رفت ، درستی کجا رفت ، امانت کجا رفت ، زیبایی کجا رفت ؟ بعد آنها را در یک موجود دیگری فرض میکند . خودش مستجمع جمیع این صفات کمالیه بوده ، یک موجودی در بیرون وجود خودش که او مستجمع این صفات کمال باشد فرض میکند ، و این معنای " از خود بیگانگی " است ، یعنی از آن خود متعالیاش بیگانه شد و خود واقعیاش را در دیگری فرض کرد . به این ترتیب تصویر خدا ، تصور خدا و گرایش به دین به وجود آمد . ولی انسان باید به خود باز آید ، به جای آنکه این صفات نیک را در بیرون وجود خودش جستجو کند در خودش جستجو کند . بعد میگوید اگر این از خودبیگانگی به همین جا پایان مییافت که انسان فقط این صفات متعالی خودش را در غیر جستجو کرد ، مصیبت کاملی نبود ، نیم مصیبتی بود ، بدبختی انسان از اینجا شروع میشود که در مقابل این موجودی که خودش خلق و فرض کرده ، کرنش و تواضع میکند ، تسلیم و فدا میشود . این دیگر نهایت از خودبیگانگی انسان است ، که موجودی را خلق کرده ، همان را که خودش خلق