فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
کرد .
" بدین ترتیب از نظر هگل بشریت متفکر است که در مرحله سوم تاریخ را
میسازد در حالی که از نظر مارکس برعکس ، قوای مادی است که این کار را
میکند . " [١]
پس نتیجه این است که تاریخ از انسان شروع میشود . بعد از اینکه این
مثلث بهوجود آمد ، مرحله تعالی انسان همان مرحله ساختن تاریخ است . پس
انسان است که تاریخ را ساخته است . میگوید : " در حالی که از نظر
مارکس برعکس ، قوای مادی است که این کار را میکند . " شک ندارد که
این با فلسفه هگل سازگار نیست . از نظر اینها انسان خودش یک موجود
ساخته شده است ، یعنی انسان بیش از آنکه سازنده تاریخ باشد ساخته شده
تاریخ است . در فصلهای بعد راجع به ماتریالیسم تاریخی تعبیری دارد ،
میگوید ماتریالیسم تاریخی - یا به قول او مادیگرایی تاریخی - یک برداشت
اقتصادی از تاریخ است و یک برداشت تاریخی از اقتصاد . من آنجا
یادداشت کردم : " و در عین حال یک برداشت اقتصادی از انسان است و
یک برداشت تاریخی از انسان ، بدون آنکه یک برداشت انسانی از اقتصاد
باشد یا یک برداشت انسانی از تاریخ باشد " و این نکته بسیار اساسی در
اینجاست ، یعنی این مادیگرایی تاریخی ، برداشتی اقتصادی از تاریخ است و
برداشتی تاریخی از اقتصاد . " برداشتی اقتصادی از تاریخ است " یعنی
اقتصاد نیروی محرک تاریخ است . " برداشتی تاریخی از اقتصاد است "
یعنی اقتصاد خودش که نیروی محرک است در عین حال یک جریان است نه یک
امر ثابت . اما " برداشتی اقتصادی از انسان است " برای اینکه ماهیت
انسان و انسانیت انسان را اقتصاد میسازد ، یعنی انسان از خودش اصالتی
ندارد . " برداشتی تاریخی از انسان است " یعنی انسان هم یک واقعیت
ثابتی نیست و هیچ جنبه فطری در انسان نیست که ثابت باشد ، همه چیز
انسان حتی اصول فکری ، اصول عاطفی ، آنچه را که " انسانیت " مینامند -
که ما در بحث فطرت طرح کردیم همه اینها یک سلسله امور متغیر و متحول و
نسبی است . آن وقت در کنار این ، هیچ
[١] همان .