فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
بدون اختلاف طبقاتی که سنتز خواهد بود گرد هم خواهد آورد . " [١]
تا اینجا مکانیسم اندیشه بود . مکانیسم اندیشه همان منطق دیالکتیک بود
، همان منطقی که داشت بیان میکرد . حال به " مکانیسم عمل " بپردازیم .
- " روش هگل عنصر دیگری نیز برای این کار فراهم میآورد . جدل که بیان
روانی خصلت پرتحرک آلمانی است ، عمیقا یک فلسفه قدرت به شمار میرود
. جدل ، اندیشه را برمیانگیزد و به عمل ترغیب میکند زیرا گویی همه رازها
را آشکار ساخته است . جدل ، روح را لابلای پیشامدها میبرد و میتوان گفت
تاریخ را در اختیار انسان قرار میدهد ، زیرا از دیدگاه جدل ، تاریخ شامل
یک رشته نیرو و ضد نیروست که با تحریک آنها میتوان حرکتش را تسریع
کرد . اصل منفی به زندگی حرکت میبخشد . اما این فلسفه قدرت پس از
رسیدن به این مرحله مستقیما به تجلیل و تکریم از مبارزه منتهی میشود .
قبلا هراکلیت - که پدر جدل محسوب میشود - این جمله ناشاد معروف را برای
ما باقی گذاشته بود که " جنگ ، مادر همه است " . اما فیلسوف برلینی
است که عاقبت فرمول آشتیناپذیری در مدح جنگ ارائه میدهد : " به هنگام
صلح . . . انسانها زار و نزار میشوند . مرگ در چنین هنگامی است . . .
دولت برای تصدیق فردیت خود باید یک دشمن به وجود آورد . . . خلقها در
نتیجه جنگ قویتر میشوند . . . و غیره " . چه جای شگفتی است که استفاده
از این طریقه فکری توسط مارکس در زمینه اجتماعی به آئین مبارزه طبقاتی و
انقلاب حاد منجر شود . این موضوع دورتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
پس معلوم شد مارکس - و هنگامی که این نام را را مینویسیم انگلس نیز
منظور است - نه تنها روش تفکر خود را مدیون هگل است ، بلکه به عنوان
یک روشنفکر اهل عمل ، اندیشه مربوط به اعمال خویش را نیز از او دارد .
اما در حالی که حکمت جدل ، هگل را به محافظهکاری سیاسی میکشاند ، مریدش
را به کمونیسم سوق میداد و مارکس طبقه برگزیده پرولتر را جایگزین ملت
برگزیده پروس میکرد . علت این بود که مارکس ضمن وفاداری
[١] مارکس و مارکسیسم ، ص . ٢٢