فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
این باشد نه در آن ؟ - نه ، خاصیت جدید اگر پیدا بشود از مبدا جدید پیدا میشود ، یعنی اول باید یک مبدا خاصیت جدید پیدا بشود تا خاصیت جدید پیدا شود و الا ما هستیم و مجموع خاصیتهای گذشته ، منتها خاصیتهای کسر و انکسار شده گذشته ، مثل مجموع سرمایههایی است که روی همدیگر بریزند . اگر ما باشیم و خود این سرمایهها ، از آنها چیزی اضافه دیگر پیدا نمیشود . - منظورم در ترکیبهای شیمیایی است . همان ترکیب شیمیایی را میگویند همین طور است . میگویند در هر ترکیب شیمیایی که اثر جدید پیدا میشود ناشی از قوه جدید و صورت جدید است . اصلا تحلیل روی همین [ ترکیب شیمیایی است . ] میگویند شما چون از نظر حسی نگاه میکنید میگویید اکسیژن و هیدروژن با همدیگر ترکیب شدند ، در اثر ترکیب اینها آب پیدا شد . علم چون به محسوسات نگاه میکند بیش از این نگاه نمیکند . ولی فلسفه این را این طور تحلیل نمیکند ، فلسفه میگوید اینکه اکسیژن با هیدروژن ترکیب شد یعنی اینها روی یکدیگر اثر گذاشتند ، با اینکه روی همدیگر اثر گذاشتند کار اینها این است که مقدمه یک حالت جدید واقع میشوند ، یعنی برای ماده قابلیتی ایجاد میکنند که یک صورت جدید پیدا بشود ، آن آب که میآید صورت جدید است و خاصیت جدید هم از صورت جدید است ، صورت جدید یعنی قوه جدید . نقش ترکیب ایندو با یکدیگر فقط این است که ماده را آماده میکند برای یک قوه جدید . به این شکل تکامل پیدا میشود . اما اینها از درون خود این اشیائی که با یکدیگر ترکیب شدهاند نمیخواهند بیرون بروند . این است که سنتز غیر قابل توجیه میشود . البته در تعبیر هگل به این شکل هست - و تعبیر درستتری هم هست - که سنتز عبارت است از سومی که آندو را در بردارد . میگوید : " نهاد برتری ظهور میکند که اضداد را در یک سنتز برتر آشتی میدهد " . این نشان میدهد که یک قوه جدیدی است که این دو ضد را با یکدیگر آشتی میدهد . ولی اغلب این مقدار را هم توجه ندارند . خیال میکنند ایندو که با