فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
بگوید من هم هستم ، من هم کسی هستم ، از حالت تسلیم مطلق در مقابل والدین سر باز میزند . میگوید : " مانند نوجوانی که از راه مخالفت با والدین به تایید شخصیت خود میپردازد و از مبارزهای که چنین(میان کهنه و نو)پدید میآید فکر یا نهاد برتری ظهور میکند که اضداد را در یک سنتز برتر آشتی میدهد . " بحث سر همین است . چرا از جنگ اینها یک فکر و نهاد برتری ظهور میکند که اضداد را در یک سنتز برتر آشتی میدهد ؟ به چه دلیل ؟ اینجا یک نکته خیلی عالی هست ، توجه کنید . فرض کنید که ما میگوییم الان در اینجا یک نیرو وجود دارد که آن "بر نهاده" است و یک نیروی جوان هم به قول مولف وجود دارد که اینها با یکدیگر در حال جنگ هستند . بعد میگوید یک نیروی سوم وجود پیدا میکند که ایندو را در سطح برتر و بالاتر آشتی میدهد . این نیروی سوم از کجا به وجود میآید ؟ از عدم به وجود میآید ؟ چگونه است ؟ تا حالا صحبت در حرکت بود ، میگفتند تضاد نیروی حرکتدهنده است . اگر پای حرکت دادن در کار باشد کمی مطلب آسان است که همان هم خدشه داشت ، گفتیم متحرک نمیتواند خودش محرک خودش باشد ، اگر محرکش هم خودش باشد آن محرک اگر متحرک باشد باز یک محرک دیگری لازم دارد ، در نهایت امر باید متکی به بیرون خودش باشد . این مساله حرکت است . شما تنها به حرکت که قانع نیستید ، میگویید این نیروی اول نیروی ثانی به وجود میآورد ، این نیروی ثانی را از کجا به وجود میآورد ؟ بعد ، از جنگ اینها نیروی سومی به وجود میآید ، نیروی سوم از کجا به وجود میآید ؟ چون صحبت به وجود آمدن یک نیروی جدید است ، نیروی سومی که این دو متضاد اول را با یکدیگر آشتی میدهد ، در خودش جمع میکند ، یعنی بالاتر از هردو است که این هر دو را در خود جمع میکند ، آن از کجا به وجود میآید ؟ قدما شبیه این حرف را داشتند . آنها میگفتند اگر دو عنصر با یکدیگر جنگ کنند و میلی ترکیبی در آنها باشد و با یکدیگر ترکیب بشوند ، در اثر جنگ کردن ، اینها اثر یکدیگر را خنثی میکنند ، به این معنا که این از خودش چیزی به او میدهد و او از خودش چیزی به این میدهد ، منتها آنها که روی همان حساب رطوبت و یبوست و