فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
« هی احسن " »[١] . مجادله همان زد و خورد فکرهاست . مجادله کن یعنی
تصادم فکری با آنها پیدا کن ، تصادم در سخن ، با آنها مجادله در کلام کن ،
ولی این مجادله باید به نحو احسن باشد .
میگوید آن جدال فقط جدال افکار با یکدیگر است ، دیگر بیش از آن نیست
، ولی جدلی که در منطق دیالکتیک آمده است جدل نیروهاست ، یعنی نه تنها
افکار با یکدیگر در حال تخاصم و مبارزه هستند ، اصلا به طور کلی نیروهای
طبیعت با یکدیگر در حال مجادله هستند . این " جادلهم " یک فرمانی
است تکوینی که گویی بر همه اجزا طبیعت صادر شده است که با یکدیگر در
حال مجادله هستند .
حالا " مکانیسم جدل " را بخوانید . این مکانیسم جدل در واقع همان اصول
دیالکتیک است .
- در دو بخش بحث میکند ، یکی در اندیشه و دوم در عمل . در اندیشه ،
همان قضیه معروف تز و آنتیتز و سنتز ، یا تصدیق و نفی و نفی در نفی و یا
بر نهاده و برابر نهاده و هم نهاده ، که هر شیئی به عنوان تز یا بر نهاده
در درون خودش نفی خودش را ایجاد میکند، میشود آنتی تز یا برابر نهاده و
بعد سنتزی ایجاد میشود که این سنتز امتیازش در این است که در یک سطحی
بالاتر در عین اینکه تصدیق(تز)و نفی(آنتیتز)را در بر میگیرد در یک سطح
بالاتری مطرح میشود . میگوید : " مزیت سنتز در به عهده گرفتن ، "
آفهیبن " [٢]و فراتر رفتن است ضمن حفظ آنچه مورد تایید تز و آنچه مورد
انکار آنتی تز بود . " بعد در این مورد مثالهایی میزند . از جمله میگوید
: " مانند نوجوانی که از راه مخالفت با والدین به تایید شخصیت خود
میپردازد " .
" برای پاسخ به این سوالات کافی است دو مضمون اصلی اندیشه هگل را به
عقد یکدیگر در آورد ، از یک سو موضوع " سه دوره " تحول حیات(تولد ،
رشد ، نزول)و از سوی دیگر موضوع ارتقا مقام بشریت به صورتی که گور هر
نهاد همانا گهواره نهاد برتری است . آنگاه به نظر خواهد آمد که هر هستی
، هر فکر و
[١] نحل / ١٢٥ aufheben[٢] [ در پاورقی آمده است : در واقع هگل با تکیه بر مفهوم دوگانه " آفهیبن " که به معنای حفظ کردن و در عین حال برداشتن است نظریه پیشافتادگی جدلی را ارائه میدهد . ]