فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
عالم انکار کنیم و بگوییم یگانه عاملی که محرک است عامل تضاد است ، گویی هیچ نیروی دیگری وجود ندارد ، نه ، در حالت تضاد است که نیروها فعالیت خودشان را به حد اعلی انجام میدهند . پس باید نقل کلام کنیم به آن نیروهای اصلی که در اثر تضاد تحریک میشوند برای آنکه کارشان را انجام بدهند . پس باز مساله ماده و قوه مطرح میشود [ که ] پس در طبیعت قوههایی و نیروهایی هست که این قوهها و نیروها به هر حال فعالند و در اثر تضاد فعالتر میشوند . پس دومرتبه ما برگشتیم به حرف اول که ماده و قوه در عالم چگونه عمل میکنند ؟ قوه که روی ماده عمل میکند و ماده را حرکت میدهد خودش متحرک است یا متحرک نیست ؟ همان بحثها باز تکرار میشود . حالا این " جدل ، منطق نیروها " را توضیح بدهید : - میگوید پس جدل عبارت میشود از مطالعه پیوستگی تضادهایی که تاریخ را به وجود میآورند . حرکت تاریخ بر مبنای جدل شد و جدل هم مطالعه همین تضادهاست ، و بعد میگوید منظور از جدل جدال افکار نیست بلکه جدال نیروها و برخورد قدرتهاست . در قسمت بعد مکانیسم جدل را توضیح میدهد که خود این هم چند بخش دارد . . . درباره این مطلب یک توضیح مختصر عرض بکنم . در این فصلی که تحت عنوان " جدل ، منطق نیروها " است میخواهد مشخص جدل مارکسیستی(جدل هگلی)را بیان کرده باشد . مقصود از " جدل " همان دیالکتیک است . میگوید افلاطون هم به دیالکتیک و همان مفهوم جدل قائل بوده است . اصلا این کلمه شاید اولین بار به وسیله افلاطون مطرح شده است . ولی نظر افلاطون (قبل از افلاطون هم بوده ، نظر قدما)در باب دیالکتیک و جدل فقط به جدال افکار بود . الان هم در منطق ما میبینید که " صناعات پنجگانه " داریم : صنعت برهان ، صنعت جدل ، صنعت خطابه ، صنعت شعر ، صنعت مغالطه . در منطق ، اینها را " صناعات خمس " میگویند . این صنعت جدل که آنها میگویند ، جدل به آن معنای خاصی که به کار میبرند ، به قول مولف در واقع همان نوعی جدال افکار است ، که در اصطلاح قرآن هم کلمه " جدل " تقریبا به همین معناست : « " ادع الی سبیل ربک بالحکمو الموعظ الحسنو جادلهم بالتی »