فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥
اجازه نمیدهد که [ همراه با اجرت باشد . ] من تو را نصیحت میکنم ، اندرز میدهم ، راجع به خدا بحث میکنم ، راجع به آخرت بحث میکنم ، حال است ، ولی این قدر پول میگیرم . اصلا این خودش با آن تضاد دارد ، و لهذا اثرش هم از سبیل گوینده بالاتر نمیرود ( خنده استاد و حضار ) . پس ما خودمان در همه این زمینهها چیزهایی داریم . اینها آمدهاند گفتهاند که نه ، اساسا یکمرتبه بگوییم کار به طور کلی را نمیتوان فروخت . تقسیم نمیکنند ، نمیگویند امر شریف را [ نباید فروخت ، ] که آن امر شریف میخواهد کار باشد میخواهد کار نباشد ، اخلاق را نمیشود فروخت ، آزادی را نمیشود فروخت ، امنیت را نمیشود فروخت ، و یا علم را نمیشود فروخت ، عبادت را نمیشود فروخت ، قضا را نمیشود فروخت ، افتا را نمیشود فروخت ، امری است مسلم ، هیچ مفتی حق ندارد در مقابل افتا خودش پول بگیرد و نمیگیرد . این الحمد لله باقی مانده است . قضاوت هم تا اندازهای باقی مانده ، منتها شکل دیگری پیدا کرده است ، و همه کارهای دیگر در این سطح باید همین طور باشد . اینها آمدهاند مساله را بردهاند در حد اینکه فقط کار به طور کلی جوهر انسانیت است ، چون کار جوهر انسانیت است و انسان هر چه دارد از کار دارد ، کار معیار شناخت است ، کار خلاق انسان است ، پس کار نباید خرید و فروش شود . وقتی انسان کارش را میفروشد گویی خودش را فروخته یا گویی خدای خودش را فروخته ، آفریننده خودش را فروخته است ، و این یک جنبه اخلاقی است که اینها کم و بیش میتوانند به فلسفه اشتراکی بدهند و یا دادهاند که چرا باید زندگی بشر اشتراکی باشد ، یعنی همه با همدیگر کار کنند به قدر استعداد و مصرف کنند به قدر نیاز ، این حساب نباشد که چه کسی کار بیشتری میکند پس منافع بیشتری ببرد ، چه کسی کار کمتر میکند منافع کمتر ببرد ، این بر اساس خرید و فروش کار است و خرید و فروش کار یعنی خرید و فروش انسان ، چون کار جوهر انسانیت است .
چرا در فلسفه مارکس کار جوهر انسانیت است ؟
حال به چه دلیل شما میگویید کار جوهر انسانیت است ؟ کار را شما تقدیس میکنید ، حتی به حد پرستش بردهاید [ که ] اگر چیزی در عالم قابل پرستش باشد آن کار است و نه علم . حال این " کار " مگر چه کرده است که رسیده است به حدی که