فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
میگوییم مثلا انسان چیست ، همه یک چیز را میخواهیم تعریف کنیم . ولی
وقتی که میگوییم فلسفه چیست ، هر کسی از این لغت یک اصطلاحی دارد ، او
مفهوم خودش را تعریف کرده است ، این قدر اختلاف نظر است . یک حرف
خیلی ادبی معروفی کارل مارکس در دنیا دارد که گفته : " فلسفه تفسیر
جهان نیست ، تغییر جهان است . " این جمله را این کتاب نقل میکند و
بعد در اطرافش توضیحی میدهد . میگوید اگر این را به همان مفهوم سادهاش
تصور کنیم کانه فقط میخواهد بگوید ما به جای اینکه جهان را تفسیر کنیم
باید بیاییم جهان را تغییر بدهیم . اغلب در این حد توضیح میدهند که
مارکس گفته است به جای این کار که برویم به تفسیر جهان بپردازیم باید
به تغییر جهان بپردازیم . اگر مقصود فقط این باشد ، حرفی است در حد حرف
معروف بیکن ، منتها او راجع به علم گفته ، این راجع به فلسفه . بیکن هم
گفت که قدما علم را برای علم میخواستند و ما علم را برای زندگی باید
بخواهیم ، علم را باید در خدمت زندگی قرار داد .
بعضی این سخن را یک نوع اعراض از تفسیر جهان و رو آوردن به تغییر
جهان تلقی کردهاند . [ مولف ] میگوید اگر ما این جور تلقی کنیم هنوز
درست حرف مارکس را نفهمیدهایم ، او میخواهد بگوید که تفسیر بدون تغییر
تفسیر نیست ، باید از راه تغییر جهان جهان را تفسیر کرد ، یعنی فقط در
جریان عمل میتوان جهان را تفسیر کرد ، یگانه تفسیری معتبر است که انسان
در عمل درگیر تغییر جهان باشد . او همین پرکسیس و فلسفه عمل و تقدم عمل
بر اندیشه را میخواهد بگوید ، میخواهد بگوید اندیشه را عمل تعیین میکند ،
در واقع تنها تفسیرهایی ارزش دارد که مفسرین جدا و منفصل از عمل
ننشستهاند فقط به تفکر بپردازند بدون اینکه در عمل وارد شوند ، کسانی
فلسفهشان ارزش دارد که در عمل وارد مبارزه باشند و فکرشان در عمل تکامل
پیدا میکند ، جز عمل راه تکامل فکری وجود ندارد . (اینها[١]هم در کتابشان
نوشتند که ما در عمل تکامل پیدا کردیم ، همین حرف را میخواستند بزنند .
)پس توضیح جهان پس از تغییر جهان است ، از راه تغییر جهان است .
ضمنا این را هم باید گفت : اگر این را ما محدود کنیم به فلسفههای
اجتماعی ، این همان مفهوم تجربی بودن فلسفه را میرساند ، یعنی یک فلسفه
اجتماعی ، یک طرح
[١] [ مقصود " مجاهدین خلق " (منافقین) است . ]