فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
تاریخی بیارزش است ولی از نظر عملی با ارزش . [ همین طور ] داستانهایی
که مولوی آورده . البته منشا بیشتر قریب به اتفاق اینها پیدا شده ، یعنی
اختراع خود مولوی نبوده ، یک ریشهای دارد ، ولی بسیاری از اینها
ریشههایش افسانههای گذشته است که خود مولوی هم احیانا میداند افسانه
بوده ، و بعضی موارد هم اگر ریشه تاریخی یا افسانهای قبل از مولوی دارد ،
مولوی خودش قضیه را پرورش داده ، بعد نتیجهاش را گرفته است . او
میگوید تو به نتیجه نگاه کن ، " خذالغایات و اترک المبادی " . او
کاری ندارد که حالا این قصه از نظر تاریخی واقعا راست است یا راست
نیست ، او بیشتر ، نظرش به آن نتیجه عملی است که میخواهد بگیرد .
حتی بعضی از مصریها پا را بالاتر گذاشتهاند ، گفتهاند قرآن هم در قصص
خودش این راه را طی کرده است ، یعنی گفتهاند قرآن هم صددرصد اعتبار
قضایای خودش را امضا نمیکند، چون خودش میگوید: ²" فاقصص القصص لعلهم
یتفکرون " »[١] یا میگوید : « " تلک الامثال " »[٢]، به صورت امثال
ذکر میکند . لزومی ندارد که مثلا قصه هابیل و قابیل یک واقعیت تاریخی
باشد که بگوییم چون قرآن است و قرآن وحی الهی است و صادق القول است
پس قصه هابیل و قابیل یک قصه تاریخی است، یک واقعهای است که در عالم
واقع شده است . یا حتی قصه آدم ، قصه نوح و . . . تمام اینها داستانهایی
است که ارزش عملی دارد ، یعنی قرآن تکیهاش بر ارزش عملی قضایاست نه
بر ارزش نظری قضایا .
عدهای چنین فکری داشتهاند ، ولی البته فکر غلط و ناصحیحی است . آقای
طباطبائی از چیزهایی که خیلی با آن مبارزه میکند همین فکر است ، که هرگز
چنین چیزی [ نیست. قرآن ] ²"لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه"
[٣] است . باطل و پوچ از هیچ راهی در قرآن نفوذ ندارد . غیر حقیقت غیر
حقیقت است ، پوچ پوچ است ولو اینکه شما آن را برای یک مقصد عالی
بیاورید .
حتی بعضی از بزرگان مثل بوعلی این مساله را طرح کردهاند که اصلا آیا
میشود از یک امر پوچ نتیجه صحیح گرفت ؟ یا نه ، برای اینکه ما به یک
نتیجه صحیح برسیم حتما باید از یک راه صحیح برویم ، یعنی اصل " خذ
الغایات و اترک المبادی " اصل
[١] اعراف / . ١٧٦ - . عنکبوت / ٤٣ و حشر / . ٢١ [٣] فصلت / . ٤٢