فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
توجیه است که خودش ضد آن را نگفته باشد . اگر خودش ضد آن را گفته باشد دیگر قابل توجیه نیست . آیا اصل تاثیر متقابل را میشود مرتبط کرد با همان اصل تضاد ، بگوییم تز از خودش آنتیتز را به وجود میآورد و اینها روی هم تاثیر میگذارند سنتز را به وجود میآورند ؟ خیر ، البته اصل تاثیر متقابل شامل همین شی و ضد خودش هم میشود اما اختصاص به این ندارد ، نه اینکه همان را دارند میگویند ، اختصاص به آن ندارد . قانون نظم که حاکم است همین اصل تاثیر متقابل است ، یعنی نظمی که بر جهان حاکم است ناشی از تاثیر متقابل است . البته این نظم غیر از آن نظم است ، درست است ، این خودش ارتباط است نه نظم . قبلا هم بحث کردهایم . یکی سخن در ا ین است که اشیا جهان آیا با یکدیگر در رابطه هستند یا بیارتباط با یکدیگرند ؟ آنها الهیون را متهم میکنند که الهیون قائل به اصل گسستگی هستند یعنی میگویند که هر چیزی خودش خودش است قطع نظر از همه اشیا دیگر ، ولی ما میگوییم اینطور نیست ، همه چیز به همه چیز بستگی دارد و هیچ چیزی را جدا از اشیا دیگر نمیتوان شناخت و تعریف کرد ، چون هر چیزی در حال تاثیر متقابل با اشیا دیگر است . البته اینجا اینها یک قدم هم جلوتر میروند که همان ممکن است که توجیه ما را در اینجا به ضرر آنها مخدوش کند . (در آن جلسه پزشکان این قضیه را ما طرح کردیم . )البته این را هم باز هگل گفته است . حرفهای خیلی پرمغز و لااقل عمیق هرجا هست مال خود هگل است . قدما برای اشیا ماهیتی و وجودی قائل بودند و در عین حال یک سلسله اضافات و روابط با اشیا دیگر . مثلا میگفتند انسان در ذات خودش چیزی است و همین انسان که در ذات خودش چیزی است با اشیا دیگر در ارتباط است . انسان در ذات خودش چیزی است ، این درخت در ذات خودش چیزی است ، زمین در ذات خودش چیزی است و تعریفش به همان ذاتش است . مثلا در تعریف انسان میگوییم