فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
است ، پس این زیربنا تحت تاثیر آن روبناها هم قرار میگیرد . و نتیجه نهایی باز این میشود که زیربنا بودن سر جای خودش محفوظ است چون تعیینکننده نهایی باز هم اقتصاد است . روبنا روی زیربنا اثر میگذارد اما این اثرگذاشتن منافات ندارد با اینکه تعیینکننده واقعی و نهایی باز هم زیربنا باشد . مثل یک سواره و یک مرکوب ، که این روی آن تا حدی اثر میگذارد ولی باز راه واقعی را اوست که دارد میرود نه این ، اگرچه مثال راکب و مرکوب مثال کافی نیست . از این مطلب بگذریم . در خلال بحثها [ مولف ] میگوید گذشته از اینکه خودشان آمدند با این بیان یعنی با استمداد از یک اصل از اصول دیالکتیک که اصل تاثیر متقابل باشد تعدیلی به وجود آوردند ، از راه دیگر هم باز میتوان این تعدیل را به وجود آورد . البته آن راه دیگر هم اگر بخواهد مبنای فلسفی داشته باشد به همین راه میپیوندد . خود اصل تاثیر متقابل را آنها چگونه تشریح میکنند ؟
اصل تاثیر متقابل
آنها در اصل تاثیر متقابل بیش از این نمیگویند که همه چیز در همه چیز اثر میگذارد ، یعنی خودشان اینطور بیان میکنند . این اصل تاثیر متقابل مثل همه اصول دیگر باز از هگل گرفته شده . یک وقت دیگر هم عرض کردیم فلسفه هگل یک فلسفه عقلانی است ، یعنی بر اساس انتزاعات ذهن است ، منتها چون هگل قائل است که ذهن و عین یک چیز هستند و یک جور عمل میکنند و آنچه را که ذهن انتزاع میکند عین همین چیزی میداند که در خارج وجود پیدا میکند ، این است که میگوید معقول همیشه مطابق است با موجود ، هر معقولی موجود است و هر موجودی معقول . هگل بر اساس آنچه که در معقولات گفته میشود(ما هم میگوییم " اضافات و نسب " . در آنجا این بحث مطرح است که آیا اشیا همه با یکدیگر پیوند دارند ، اضافه و نسبت دارند ؟ )میگوید همه چیز با همه چیز پیوند دارد ، اضافه دارد . اضافه معنایی است که شامل - به قول فلاسفه ما - اموری که حتی در خارج هم وجود عینی ندارند میشود ، مثل اینکه الان شما که در اینجا روی این زمین نشستهاید اضافهای با این سقف دارید ، سقف اضافهای با شما دارد و آن این است که بالاسر شماست . این خودش یک اضافه است ، یک نسبت است . یک نسبت با شما دارد که