فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
انسان تعلق دارد . مثلا میگوییم انسان مالی را سود کرد ، انسان مالی را از
دست داد . یا اگر کسی یک چشمش را از دست بدهد میگوییم یک چشم زیان
کرده . حداکثر این است که در مورد یک عضو این تعبیر به کار برود . ولی
در مورد " خود " اصلا معنی ندارد انسان خودش را زیان کند . " زیان
کردن " از دست دادن چیزی است چیزی را ، پس دو چیز باید باشد که یک
چیز یک چیزی را داشته باشد ، بعد همان چیزی را که دارد از دست بدهد ،
خودش باشد بدون آن چیز . اما اینکه خودش خودش را از دست بدهد یعنی چه
؟ یعنی خودش بدون خودش باقی بماند ؟ این چگونه میشود ؟ و نظیر اینها
باز هم تعبیراتی پیدا میشود .
از اینجا من رسیدم به این مطلب که پس معلوم میشود که در انسان حالتی
پیدا میشود که خودش از خودش فاصله میگیرد . چطور میشود انسان خودش از
خودش فاصله بگیرد ؟ این به این [ علت ] است که انسان دو " خود "
پیدا میکند : یک خود خیالی و یک خود واقعی ، یعنی غیر خود را خود
میپندارد . چون غیر خود را خود میپندارد خودش را با آن غیر خود اشتباه
میکند و آن چیزی را که غیر خود است خود میپندارد ، که برای این مطلب
همیشه آن جمله نهجالبلاغه در ذهنم میآید که راجع به افراد ممسک و بخیل
است ، همینهایی که پولپرست میشوند و به اصطلاح روانشناسان در پول تثبیت
میشوند یعنی پول برای اینها معبود میشود ، خودشان را حاضرند در راه پول
خرج کنند ولی پول را حاضر نیستند در راه خودشان خرج کنند . ایشان تعبیری
دارند میفرمایند : « " عجبت للبخیل یستعجل الفقر الذی منه هرب و یفوته
الغنی الذی ایاه طلب ، فیعیش فی الدنیا عیش الفقراء و یحاسب فی الاخره
حساب الاغنیا " » [١] . میفرماید من تعجب میکنم از این آدمهای ممسک که
از فقر فرار میکنند به سوی غنا ولی در عمل از غنا فرار میکنند و خودشان
را به دامن فقر میاندازند، چرا؟ برای اینکه اصلا فقر و غنا معنایش چیست؟
فقیر یعنی آن که ندارد که بخورد و بپوشد، و غنی یعنی آن که دارد که بخورد
و بپوشد . فرقشان در این است که آن میخورد و میپوشد ، این نمیخورد و
نمیپوشد . اگر بنا بشود که انسان پول را جمع کند که در آخر نخورد و نپوشد
پس پول را در واقع برای فقر جمع میکند نه برای غنا . درست است ، پیش
خودش خیال میکند یک عمر لباس کهنه
[١] نهجالبلاغه فیض الاسلام ، حکمت . ١٢١