فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣
رفاه نسبی برخوردار باشد و رنج نبرد ، شعارهایی مثل " رنجبران متحد شوید " اثری ندارد ، کما اینکه در دنیای سرمایهداری امروز که کوشش کردهاند رفاه نسبی برای طبقه کارگر به وجود بیاورند نطفه این انقلابها را به کلی خفه کرده و از بین بردهاند . و همچنین اگر رنج عظیم باشد ولی شعور اجتماعی نباشد ، [ آن شعارها بیاثر خواهد بود . ] وقتی شعور اجتماعی نباشد اصلا حس میکند که گویی این رنج را باید بکشد . ولی شعور اجتماعی که بالا رفت ، حس میکند که نه ، حقی دارد و حقش ضایع شده است و حقش را باید به دست بیاورد . راه به دست آوردن حقوق این است که با همرنجها و همدردهای خودش متحد بشود . ایندو زمینههایی واقعی بود برای پیدایش طرح مارکس که همان طرح نهایی انقلاب کارگری علیه سرمایهداری بود . و اما محیط افکار که آن هم خیلی جالب است ، یعنی چه جریانهای فکری وجود داشت که منتهی به این افکار مارکس شد ؟ و در واقع مواد اصلی افکار مارکس از کجاست ؟ اینها را از کجا گرفته است ؟ [ این کتاب ] اینها را خوب نشان میدهد که مثلا فکر تضاد آیا از خودش بود یا از جای دیگر گرفته بود ؟ مساله جبر تاریخ آیا از خودش بود یا از خودش نبود ؟ مساله بشرگرایی به اصطلاح ، آیا از خودش بود یا در این جهت تحت تاثیر افکار دیگر بود ؟ اینها را ذکر میکند که همه اینها جریانهایی بوده است که در آن وقت وجود داشته که او همه آنها را در خود جمع کرده بود ، البته به علاوه یک نوع ابتکارهایی که خودش داشته است . حال این را تشریح کنیم که آن جریانهای فکری چه بوده ؟ - رهبران سوسیالیسم یکی سیسیموندی بود یکی سن سیمون ، که مارکس در عین این که آمد یک سوسیالیسم علمی بیان کرد ولی بسیاری از افکار خودش را از اینها گرفت که میگوید : " از سیسیموندی اندیشه اساسی مربوط به تضادهای درونی سرمایهداری یعنی هرج و مرج ، بحران ، تمرکز ثروت و فقر عمومی فزاینده را اخذ خواهند کرد " یعنی در نظریه مارکسیستی این قسمتها اگر بیان شود اینها را از این فرد گرفتهاند . یکی از اصولی که اینها بیان میکنند همان مساله تضاد درونی سرمایهداری است که منجر به هرج و مرج و بحرانها میشود و زمینه را برای انقلاب کارگری به وجود