فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
" از خود بیخود شدن " و " با خود بیگانه شدن " کرده است ، یعنی همانچه را که " آنتیتز " مینامد ، " از خود بیخود شدن " و " با خود بیگانه شدن " و " خود از خود بیرون رفتن " و " خود را انکار کردن " تعبیر کرده است . فویرباخ که اساس جنبههای ایدهآلیستی فلسفه هگل را قبول ندارد و یک فیلسوف مادهگراست همان اصل از خودبیگانگی را از هگل گرفته و به کار برده است اما نه در آن موردی که هگل به کار برده بلکه در مورد خود انسان ، و در واقع در مورد انسان و تاریخ به کار برده است . او در یک تحلیل جامعهشناسانه که از پیدایش دین کرده است دین را مظهر از خودبیگانگی بشر دانسته است ، یعنی مظهر انکار بشر خودش را . بشر آنگاه که به انکار خود پرداخت دین به وجود آمد . با چه بیان ؟ گفته است انسان یک موجود دو سرشتی است ، یک موجودی که از یک طرف از یک سلسله خصلتهای عالی برخوردار است و از طرف دیگر دارای یک سلسله خصلتهای حیوانی است . انسان بعد از آنکه در آن سرشت سفلی وجود خودش سقوط میکند و غرق میشود ، خود را انکار میکند یعنی خود را از آن جنبه انسانی که دارد یا به تعبیر قدمای ما بگوییم خودش را که مظهر و مجمع کمالات است انکار میکند و گویی چنین چیزهایی را در خود سراغ ندارد در حالیکه هر چه هست در خودش است . آنگاه اینها را در یک موجود برتر از خود فرض میکند و به این شکل مفهوم " خدا " ساخته میشود . این است که انسان در مقابل خدا یک نوع ژستهای " ناچیز گرایانه " پیدا میکند ، مرتب کوشش میکند که خودش را ذلیل و حقیر و فقیر نشان بدهد و جلوه کند برای اینکه میخواهد همه عظمتها و همه عزتها و همه کمالها را در آن موجودی که در ماورا خودش فرض کرده است قرار بدهد . به این ترتیب انسان به نفی خودش میپردازد . آنگاه گفت که اگر انسان به همین مقدار یعنی به همین حد فکری و نظری قناعت میکرد و بر طبق این به عمل نمیپرداخت ، مصیبت زیادی نبود ، مصیبت زیاد آن وقت است که در مقابل همان موجود به قول او " متعدی " که خودش برای خودش ساخته است تسلیم میشود ، کرنش میکند و از خودش سلب شخصیت و اراده میکند . پس انسان اگر بخواهد به مقام انسانی خودش برسد باید بار دیگر به انکار این انکار بپردازد تا شخصیت خودش را باز یابد و در واقع به خود باز گردد . فویرباخ تصریح نکرده که [ آیا این سخن را ] با همان اساس دیالکتیک هگل میگفته است که معنایش این است که انسان در یک سطح بالاتر به خود باز گردد ، و یا اینکه نه ، به دیالکتیک هگل هم توجه ندارد و به طور کلی میگوید انسان به وسیله