فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
چیزهای دیگر . تا اینجا مرحله اول گرایش از ایدهآلیسم هگل به ماتریالیسم مارکس است که به وسیله فویرباخ انجام شده که نه تنها گرایش از ایدهآلیسم به ماتریالیسم است ، ضمنا گرایش به اومانیزم هم هست ، یعنی گرایش به ماتریالیسمی که ضمنا ماتریالیسم اومانیست هم هست یعنی انسانگرا هم هست . - بنابراین اگر رایشان این باشد باید یک مصداق کاملی که دارای این دو جنبه هم باشد فرض کنند و وجود خارجی به آن بدهند ، آیا چنین میکنند ؟ بله ، میگویند انسان سوسیالیست . - چه کسی بوده ؟ خودشان(یک کتابی ترجمه کردهاند به نام " انسان راستین " یا خود کارل مارکس را میگویند . - آیا به سوی دین آمده ؟ این که به سوی دین آمده از جهت انحطاطش آمده . نه ، آن انسان اولی که دو وجود ذهنی و عینی داشته و کامل بوده مصداقش نزد آنها کیست که طردش میکنند ؟ آن انسان که میگویند ، به یک شخص نظر ندارند . اینها به صورت اجتماعی مطالعه میکنند ، میگویند انسان یعنی جامعه انسان نه یک فرد انسان . - حتما باید یک فرد خارجی باشد ؟ نه ، اینها به یک فرد معین نظر ندارند ، نمیخواهند بگویند که به وسیله یک فرد معین این کار صورت گرفت . ملحدین قدیم - که به آنها " زنادقه " میگفتند و منکر دین و خدا و همه چیز بودند - توجیهاتشان در باب پیدایش دین روی شخص انبیا